Document Type : Original Article
Subjects
Article Title Persian
Authors Persian
این مقاله مطالعه ای است با مداقّه بر سیوهفتمین رسالۀ اخوان الصفا (در ماهیت عشق) و این اثر را با رسائل فیلسوفان مسلمان، ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا، نمایندگان پیشگام و شاخص مکاتب مشاء، اشراق و حکمت متعالیه بهترتیب در باب عشق مقایسه میکند. ممیزۀ اساسی رویکرد اخوان، باور و برداشت مثبت آنها از عشق میان انسانها، ازجمله مؤلفههای عاشقانه و زناشویی آن است. چنین عشقی کاملاً تحت اختیار و انقیاد انسان نیست؛ کرات سماوی نیز تأثیر خویش را اعمال می کنند. اخوان الصفا مدعی اند جامعه و تمدن به سبب عشق رونق می-گیرد و کام می یابد و بر خلاف بسیاری دیگر بر آناند که عشق الهی یا حقیقی را با عشق میان ابنای بشر سازگاری دهند. باآنکه اخوان فواید عشق انسانی و روابط زناشویی را ارج می نهند، ابنسینا آنها را زیانبار میداند و سهروردی موجب پریشانی خاطر. ملاصدرا با تأثیر از اخوان الصفا و نیز شیخ الرئیس، موضعی میانه دارد.
Keywords Persian
گر دل نبود، کجا وطن سازد عشق؟ ور عشق نباشد، به چه کار آید دل؟[1]
مقدمه: پیشینۀ پژوهش در باب عشق
شعرها و رسالههای با مضمون عشق در ادبیات اسلامی بس انبوهاند و وافر و توجه معتنابه اهل علم و فضل را به خود معطوف داشتهاند. باری درونمایۀ عشق در عرصههای گوناگون فرهنگ اسلامی از کیهانشناسی و عرفان گرفته تا انسانشناسی و جامعهشناسی، رواج و نفاذ دارد (Mian, 2018, p.395). بسیاری از اندیشوران مسلمان تحقیقاتی جدی در این حوزه پیش گرفتند و جایگاهی برجسته در فلسفۀ اسلامی بدان اختصاص داده و از ماهیت عشق و وجوه گوناگون آن سخن گفتهاند. عدهای نیز هستیشناسی خویش را بر بنیان عشق نهادهاند. فیلسوفان مسلمان اغلب میان عشق حقیقی و عشق مجازی تمییز میدادند که اولی اشاره به عشق آسمانی و الهی و دومی به گونۀ زمینی و انسانی آن است (ملاصدرا، ۱۹۸۱م، ج۷، ص۱۷۴/ Mian, 2018, p.397).
بسیاری از اندیشهوران جهان اسلام آرای خود را بر پردهای که از پیش با بحثهای افلاطونی و نوافلاطونی پسزمینه یافته بود، نمایان کردند.[2] اروس یا «عشق» موضوع رسالۀ ضیافت (سمپوزیوم) افلاطون (م. ۳۴۸ ق.م) است. در این گفتوگوی خیالی غرّا، حاضران در یک ضیافت در ستایش اروس داد سخن میدهند. پاوسانیاس (م. حدود ۱۸۰م) میان اَشکال زمینی و مادی عشق و صور آسمانی و روحانی آن تمایز مینهد.[3] متعلّقات و مقاصد آن اولی اینجهانی است؛ حالآنکه آنچه از آنِ این دومی است، شریفتر و در پیوند با روح و عقل است. این دیدگاه زمینه را برای سخنان سقراط (م. ۳۹۹ ق.م) آماده میکند. حکیم به نقل از دیوتیمای پیشگوی، مفهوم «نردبان عشق» را که به غور و تفکر در ملکوت میانجامد، فرایاد میآورد. او نازلترین مرتبۀ عشق را بارداری و زایش جسم و عالیترین مرتبۀ آن را زایش روح میخواند.[4] دونالد لِوی دریافت افلاطون را از سلسلهمراتب اروس (عشق) اینگونه تلخیص میکند:
... یک متعلَّق غاییِ عشق وجود دارد که مابقی میباید به آن بگرایند تا اصولاً موضوع و متعلّق عشق شمرده شوند. برای کسانی که در پی ادراک عشق هستند، این زیبایی مطلق بهتنهایی و برکنار از هر چیز، هدف نهایی تمام تلاشهای پیشین آنهاست. برای دستیابی به بینش زیبایی مطلق، نخست باید از عشق به زیبایی ظاهری یک شخص به سوی عشق به تمامی زیباییهای ظاهری پیش رفت. آنگاه عشق به زیبایی در روح موجب آگاهی از زیبایی فعالیتها، نهادها و دانشها میشود. با پیمودن جملگی مراتب این گونههای متفاوت زیبایی، فرد به انگارهای معرفتی هدایت میشود که منظر و متعلَّقِ آن زیبایی مطلق است (Levy, 1979, p.286).
بعدها فلوطین (حدود ۲۷۰-۲۰۵م) ابراز داشت که عشق عاشقان را از خود تهی میکند؛ زیرا در پی اتحاد با معشوق خویش چه زمینی و چه آسمانی هستند؛ بنابراین اروس (عشق) میتواند بشریت و الوهیت را با قدرت دگرگونکننده به یکدیگر پیوند دهد. غرور به فردگرایی میانجامد؛ حالآنکه عشق الهی روح انسانی را طالب اتحاد با خاستگاه خود، نفس کلی و درنهایت با حضرت واحد میکند. اینگونه عشق این توان و امکان را دارد که موهبت خدایی شدن به عاشقان ببخشد(see: Meconi, 2009, pp.4-7).
در قلمرو مطالعات اسلامی، پژوهندگان و صاحبنظران حوزۀ تصوف بهطورخاص در باب مراتب و اقسام عشق، فراوان قلمفرسایی کردهاند. لوئی ماسینیون، هلموت ریتر، آنماری شیمل، ویلیام چیتیک، کارل ارنست و جوزف ای. بی. لومبارد جملگی آثاری برجسته خلق کردهاند.[5] چشمگیرترین اصطلاحات طرحشده در این خصوص، محبت و عشق است. محمد ارکون استدلال میکند که احتمالاً حسین منصور حلاج (م. ۳۰۹ق/ ۹۲۲م) بود که بر تغییر لفظ «محبت» به «عشق» تأکید کرد.[6] لومبارد در مقالۀ خود با عنوان «از حب تا عشق: سیر عشق در تصوف آغازین» و بعدها در کتاب احمد غزالی، ذکر و متافیزیک عشق نشان میدهد که چگونه از زمان احمد غزالی (م. ۵۱۷ق/ ۱۱۲۳م) بدین سو لفظ عشق در تصوف فارسی نیز جایگزین محبت شد. محبت که بر عواطف دلالت دارد، شاید «مقبولتر» مینمود و همچون «حب» از همین ریشه، اصطلاحی قرآنی نیز بود. محققان اغلب «عشق» و عمده احساسی را که در این مقاله بر میرسیم، به «محبت پرشور» تعبیر میکنند تا این دو را از یکدیگر تمییز دهند. ابنحزم (م. ۴۵۶ق/ ۱۰۶۴م)، حکیم اندلسی، در طوق الحمامة معروف خویش که در میان آثار عربی در باب «رموز و آداب عشق» جایگاهی عالی دارد، چگونگی تبدیل «مودّت» به «عشق» را تحلیل میکند. بر همین سیاق، عزیز نسفی عارف نامدار قرن هفتم/ سیزدهم آسیای مرکزی نیز عشق را به اوج رسیدنِ یک تسلسل و پیوستگی میبیند. او در «رسالة فیالعشق»، بخشی از کتاب انسان الکامل خویش مینویسد: «ای درویش، هر که خواهان صحبت کسی شد، آن خواست اول را میل میگویند و چون میل زیادت شد و مفرط گشت، آن میل مفرط را ارادت میگویند و چون ارادت زیادت شد و مفرط گشت، آن ارادت مفرط را محبت میگویند و چون محبت زیادت شد و مفرط گشت، آن محبت مفرط را عشق میگویند. پس عشق محبت مفرط آمد و محبت ارادت مفرط آمد و همچنین ...» (نسفی، ۱۳۸۰، ص۴۲۸).
در معناشناسی عشق گفتهاند که عشق مصدر فعل «عَشِقَ» است (الفراهیدی ، 1989،ج۱، ص۱۲۴). فرهنگنویسان و لغویون عرب اغلب آن را «فرط الحبّ» (الجوهری، 1399ق، ج4، ص1525) یا «تجاوز حدّ المحبّه» (درگذشتن از حد محبت) (ابنفارس، 1369ق، ج4، ص321) تعریف میکنند. لغتنامۀ جامع لسان العرب تألیف ابنمنظور (م. ۷۱۱ق/ ۱۳۱۱م) بر آن است که لفظ عشق از پیچکی به نام «عَشَقَه» گرفته شده است (ابنمنظور، ۱۹۹۳م، ج۱۰، ص۲۵۲). سهروردی با بسط بیشتر این توضیح، شرح میدهد که پیچک عشقه در باغها و در پای درختان میروید، ریشههایش را در زمین قرص میکند، قد میکشد، تنگ به دور درخت میپیچد و درخت را از غذا و آب بیبهره میکند (سهروردی، ۱۳۷۳، ج ۳، ص ۲۸۷).
بیشترین مطالعات علمی در باب عشق در اندیشۀ اسلامی، معطوف بر عشق الهی است که اغلب «عشق حقیقی» خوانده میشود؛ در نسبت با عشق میان انسانها که اندیشوران مسلمان بیشتر به «عشق مجازی» از آن یاد میکنند. عشق الهی در عرفان اسلامی اثر بنیامین آبراهاموف، زیبایی در تصوف کازویو موراتا، زیباییشناسی صوفیه سیروس زرگر، دین عشقِ تصوف لئونارد لویسون و «تئو-فانی: عینالقضات و آتش عشق» محمد رستم، تنها معدودی از نمونههای بسیار این حوزهاند.[7] بر همین نحو، علی الطاف میان در عشق در فلسفۀ اسلامی تماماً بر عشق به خدا متمرکز است (See: Mian, 2018, pp.395-408). جیم ویفر موضوع عشق به پسران را در ادبیات اسلامی عربی و فارسی میپژوهد؛ لیکن این استعاره را به مثابه رمزی برای عشق الهی، مرکزیت میدهد.[8] از پرکارترین محققان این حوزه، ویلیام چیتیک است با آثار فراوان.[9] این مطالعات نیز نوعاً بر عشق فرامادی، ارتباط عشق با هستی و عشق انسانی همچون استعارهای از عشق الهی معطوفاند. حتی در بررسی آثار مسلمانان که به پدیدۀ عواطف انسانی میپردازند - همچون رسالۀ عشق ابنسینا - توجه محققان بر وجه الهی عشق به بعد جسمانی مبذول بوده است؛ مانند مقالۀ اتین انور در این خصوص.[10] نمونههای نادر، «عرفان و جنسیت در اندیشه و زندگی صوفیانه» اثر والری هافمن لاد است که در ملاحظات تجرد و تمایلات جنسی کاوش میکند. نیز اثر آرین شوکت سلامه - قدسی که آرمان و اهداف زندگی خانوادگی و تمایل به تجرد را واکاوی میکند.[11] در باب دیدگاههای اخوان الصفا در زمینۀ عشق بهطورخاص، برجستهترین پژوهشها تتبع ریکاردو فیلیپه رینا در رسائل ایشان و نیز «میان عشق و آرزوی اجتماعی» از نوحه الشعار است. اولی پهنهای گسترده از آثار دربارۀ عشق را پیش از عرضۀ ترجمۀ اسپانیایی اثر اخوان الصفا دراینباره طرح و کاوش میکند و دومی به تأثیرات اندیشۀ صوفیان و نیز یونانیان بر مفهوم عشق در آثار اخوان الصفا، مسکویه (م. ۴۲۱ق/ ۱۰۳۰م) و التوحیدی (م. حدود ۴۱۴ق/ ۱۰۲۳م) میپردازد.[12]
اینکه مبحث عشق الهی و آسمانی در اسلام و نمادها و رموز آن در قلمرو عالم خاکی، عالمان و پژوهندگان را مجذوب خود کرده، کاملاً قابل درک است. ادبیات مسلمانان سرشار از این دست تحقیقات است. گرچه نتیجه این بوده که در مقام مقایسه، پژوهشها از موضوع عشق میان انسانها در اندیشۀ اسلامی غافل ماندهاند؛ بنابراین این پژوهش به چگونگی تلقی رسائل اخوان الصفا از این مسئله میپردازد. همچنین رویکردها به این موضوع را در رسالههای با مضمون عشق به قلم نمایندگان برجستۀ مکاتب مشاء، اشراق و حکمت متعالیه در فلسفۀ اسلامی، ابنسینا (م. ۴۲۸ق/ ۱۰۳۷م)، سهروردی (م. ۵۸۷ق/ ۱۱۹۱م) و صدرالدین شیرازی (معروف به ملاصدرا، م. ۱۰۵۰ق/ ۱۶۴۰م) بهترتیب جستوجو میکند. به نحو اخص پژوهش حاضر رسالۀ سیوهفتم اخوان (فی ماهیة العشق) را با رسالۀ عشق ابنسینا (رسالة فی العشق)، رسالۀ سهروردی «در حقیقت عشق» (فی حقیقة العشق یا مونس العشّاق) و نیز بخشهایی از مجلد هفتم الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة ملاصدرا مقایسه و تطبیق میکند.[13]
اخوان الصفا و خلّان الوفا (برادران باصفا و دوستان باوفا) نام مستعاری بود که نویسندگان یک دایرةالمعارف فلسفی مشتمل بر پنجاهودو رساله که احتمالاً از اواخر قرن سوم قمری (اوایل قرن دهم میلادی) بدین سو به نگارش آمده، برای خویش برگزیده بودند. این پنجاه و دو رساله در چهار مجلد سامان یافته است: علوم ریاضی، علوم جسمانی و طبیعی، علوم نفسانی و عقلی و علوم ناموسی و الهی (شرعی). جماعت اخوان الصفا که تمایلات فلسفیشان به اندیشههای نوافلاطونی میگرایید، در پی گمنامی بودند؛ بنابراین جای شگفتی نیست که مباحثههای علمی فراوانی در باب هویت اعضای آن درگرفته است. پژوهشهای کنونی به طور گسترده به نزدیکی و وابستگی ایشان به اسماعیلیه و تفکر شیعی به نحو کلیتر اذعان دارد.[14] در نگاه مثبت اخوان به عشق زمینی که در ادامه از آن بحث میکنیم، برخی ممکن است انحراف از آرمانهای «افلاطونی» را مشاهده کنند. بااینحال همچنانکه پاول میلر بیان میکند، حتی در رسالۀ ضیافت، «آن لحظۀ متعالی همیشه در بهترین حالت موقتی است و هرگز تراضیها و وابستگیهای آنی را تمام و کمال پشت سر نمینهد. در سخنان رفیع دیوتیما ... آرمان زیبایی تنها از راه تماس گوشت و خون دریافتنی است» (Miller, 2013, p.84). بر همین سیاق، اخوان الصفا در عشق زمینی، نخستین پلۀ نردبان عروج را میبینند و نه آن چیزی را که باید از آن برکنار ماند. همچون دیگر اندیشورانی که در این مقاله مطالعه میکنیم، هدف غایی اخوان نیز عشق الهی است. لیکن این امر عشق انسانی را در نظر ایشان، خرد و کممایه نمیکند.[15] اثر دایرةالمعارفگون اخوان در تاریخ عقلانی اسلام بهویژه در زمینۀ فلسفه و تصوف، برجسته بوده است و بر نوشتههای متفکرانی نامدار و سرشناس چون راغب اصفهانی (م. اوایل قرن پنجم/ یازدهم)، مسکویه (م. ۴۲۱ق/ ۱۰۳۰م)، ناصر خسرو (متوفای پس از ۴۶۴ق/ ۱۰۷۲م) و غزالی (م. ۵۰۵ق/ ۱۱۱۱م) تأثیر نهاده است. همانگونه که تانیا ورثمن شرح میکند، رسالۀ اخوان الصفا (در ماهیت عشق) دامنۀ پذیرشی فراخ داشت و حتی بر زوهر و عرفان یهودی، ازجمله تفسیر غزل غزلهای سلیمان از موسی بن تیبون (1240-1283) اثر نهاد (Werthmann, 2018, pp. 588, 590 & 594).[16]
بااینهمه در باب عشق، اخوان الصفا تأثیری محدود بر نمایندگان مکاتب مشاء و اشراق که در اینجا بر میرسیم، داشتند. گرچه گویی کار آنها ساختار برخی از اصول رسالۀ عشق ابنسینا را فراهم آورده، نگاه مثبت ایشان به عشق میان انسانها آشکارا در آن غایب است.[17] این تضاد بهخودیخود روشنگر است؛ زیرا رویکرد نسبتاً منحصربهفرد آنها را برجسته میکند. بااینحال تأثیر آنها بر نظریۀ عشق در مکتب حکمت متعالیۀ ملاصدرا مشهود است؛ زیرا او دقیقاً سخنان آنها را در الأسفار الأربعه خویش نقل میکند. این مقاله در بررسی رسالۀ سیوهفتم اخوان الصفا (در ماهیت عشق) تتبعات اخوان را با رسالههای مربوط به عشق نمایندگان شاخص مکاتب مشاء، اشراق و متعالیۀ فلسفۀ اسلامی مقایسه میکند. پس از این پیشینه، به معرفی و فرانمود نوشتههای این چهار نماینده در باب عشق میپردازد، تعاریف آنان را از عشق - خواه آشکارا و خواه بهاشاره - بیان میکند و عللی را که برای عشق اظهار میکنند، وا میکاود و قضاوتهای ایشان را در خصوص عشق میان انسانها تحلیل میکند. سپس در پیوندی که اخوان میان عشق و زیباییشناسی مقرر میدارند، باور ایشان به اینکه عشق میان افراد بشر مرحلهای اساسی در مسیر عشق الهی است و نیز بحثشان در نقش عشق در پیشرفت جامعه و تمدن، غور میکند.
[1]. این مقاله پیشکشی است به یاد و خاطرۀ دکتر حسین داداللّهی (متوفی 1370 شمسی) از اهالی روستای ساراب شهربابک در استان کرمان. همچنین، از دکتر شفتالو گلامادف، محقق، مترجم و مدرس دانشگاه تورنتو کانادا که ما را در تدوین متن نهایی این پژوهش یاری دادند، بسیار سپاسگزاریم.
Franz Rosenthal. (1940). "On the Knowledge of Plato’s Philosophy in the Islamic World", Islamic Culture, 14/ Idem. (1941). "Addenda to Islamic Culture", Vol. XIV: 387-422; Islamic Culture, 15.
او اشارهای گذرا به اقتباس اصلاحشدۀ اروس دارد؛ بهویژه به دریافت آن از سوی مسکویه (م. ۴۲۱ق/ ۱۰۳۰م). مطالعۀ دقیقتر تأثیر یونانیان بر رسالههای عربی دربارۀ عشق را میتوان در مأخذ زیر یافت:
Richard Walzer. (1962). Greek into Arabic: Essays on Islamic Philosophy: 48-59, Oxford: Bruna Cassirer.
[3]. در باب این نمادپردازی ر.ک:
John F. Miller. (December, 1978). "The Esoteric Unity of Plato’s ‘Symposium’", Apeiron: A Journal for Ancient Philosophy and Science, 12(2):19-20.
[4]. ریچارد روچویچ در این اثر خود نکات روشنگرانهای در این زمینه بیان میکند:
Richard Rojcewicz. (January 1997). "Platonic Love: Dasein’s Urge toward Being". Research in Phenomenology, 27(1): 103-120.
[5]. برای نمونه، ر.ک:
Louis Massignon. (1982). La Passion d’al-Hosayn Ibn Mansour al-Hallaj, Martyr Mystique de l’Islam, Exécuté à Bagdad le 26 mars 922: Étude d’Histoire Religieuse, Trans. Herbert Mason, The Passion of Al-Hallaj: Mystic and Martyr of Islam. 4 vols. Princeton, N.J.: Princeton University Press (Originally Published, [Paris]: Gallimard, 1975); Louis Massignon. (1997). Essai Sur les Origines du Lexique Technique de la Mystique Musulmane, Trans. Benjamin Clark, Essay on the Origins of the Technical Language of Islamic Mysticism (South Bend: University of Notre Dame Press (Originally Published, Paris: P. Geuthner, 1922); Hellmut Ritter. (2003). Das Meer der Seele: Mensch, Welt und Gott in den Geschichten des Fariduddin ʿAttar., Trans. John O’Kane, The Ocean of the Soul: Man, the World and God in the Stories of Farīd al-Dīn ʿAṭṭār. Leiden: E.J. Brill (Originally published, Leiden: E.J. Brill, 1955); Annemarie Schimmel. (1975). Mystical Dimensions of Islam. Chapel Hill: University of North Carolina Press; William C. Chittick. (1983). The Sufi Path of Love: The Spiritual Teachings of Rumi. Albany: State University of New York Press; Carl W. Ernst. (1993). "The Stages of Love in Early Persian Sufism, from Rābiʿa to Ruzbihān". in Classical Persian Sufism: From its Origins to Rūmī, ed. Leonard Lewisohn, London: Khaniqahi Nimatullahi Publications; Joseph E. B. Lumbard. (2007). "From ‘Ḥubb’ to ‘ʿIshq’: The Development of Love in Early Sufism". Journal of Islamic Studies, 18, 3; Joseph E. B. Lumbard. (2016). Aḥmad al-Ghazālī, Remembrance, and the Metaphysics of Love. Albany: State University of New York Press.
[6]. Mohammed Arkoun. "is̲h̲ḳ". in Encyclopaedia of Islam, Second Edition, Brill Online (hereafter EI 2).
[7]. Binyamin Abrahamov. (2003). Divine Love in Islamic Mysticism: The Teachings of al-Ghazâlî and al-Dabbâgh. London: Routledge; Kazuyo Murata. (2017). Beauty in Sufism: The Teachings of Rūzbihān Baqlī. Albany: State University of New York Press; Cyrus Ali Zargar. (2011). Sufi Aesthetics: Beauty, Love, and the Human Form in the Writings of Ibn ʿArabi and ʿIraqi. (Columbia, South Carolina: University of South Carolina Press; Leonard Lewisohn. (2014). "Sufism’s Religion of Love, from Rābiʿa to Ibn ʿArabī". in The Cambridge Companion to Sufism, ed. Lloyd Ridgeon, Cambridge: Cambridge University Press; Mohammed Rustom. (2021). "Theo-Fānī: ʿAyn al-Quḍāt and the Fire of Love". chap. 7, in Mysticism and Ethics in Islam, ed. Bilal Orfali, Atif Khalil, and Mohammed Rustom, Beirut: American University of Beirut Press.
همچنین ر.ک:
Mohammed Rustom. Inrushes of the Heart: The Sufi Philosophy of ʿAyn al-Quḍāt. Albany: SUNY Press, in press.
که فصل دهم کتاب او به آموزۀ کامل عینالقضات در باب عشق، زیبایی و غور زیبایی آسمانی در اَشکال زمینی میپردازد.
[8]. Jim Wafer. (1997). "Vision and Passion: The Symbolism of Male Love in Islamic Mystical Literature". in Islamic Homosexualities: Culture, History, and Literature, ed. Stephen O. Murray and Will Roscoe, New York: New York University Press: 107-131; Arin Shawkat Salamah-Qudsi, (2019). Sufism and Early Islamic Piety: Personal and Communal Dynamics, Cambridge: Cambridge University Press.
[9]. William C. Chittick. (2013). Sufi Path of Love; Chittick, Divine Love: Islamic Literature and the Path to God, New Haven: Yale University Press; Chittick. (2014). "Love in Islamic Thought". Religion Compass, 8, 7; Chittick. (2014). "Themes of Love in Islamic Mystical Theology". in Jewish, Christian, and Islamic Mystical Perspectives on the Love of God, ed. Sheelah Treflé Hidden, New York: Palgrave Macmillan.
در ادامۀ این آثار، به قطعات متعدد ترجمۀ زیر نیز مراجعه کنید:
Aḥmad ibn Manṣūr Samʿānī. (2019). Rawḥ al-arwāḥ. Trans. William C. Chittick, The Repose of the Spirits: A Sufi Commentary on the Divine Names, Albany: State University of New York Press.
[10]. Etin Anwar. (2003). "Ibn Sīnā’s Philosophical Theology of Love: A Study of the Risālah fī al-ʿIshq". Islamic Studies, 42, 2: 331-345.
[11]. Valerie J. Hoffman-Ladd. (1992). "Mysticism and Sexuality in Sufi Thought and Life". Mystics Quarterly, 18, 3; Salamah-Qudsi, Sufism and Early Islamic Piety.
[12]. Emil L. Fackenheim. (1945). "A Treatise on Love by Ibn Sina". Mediaeval Studies, 7. Ricardo-Felipe Reyna. (1995). "La ‘Risāla fī māhiyyat al-ʿišq’ de la Rasāʾil Ijwān al-Ṣafāʾ". Anaquel de Estudios Árabe, 6; Nuha al-Shaʿar. (2013). "Between Love and Social Aspiration: The Influence of Sufi and Greek Concepts of Love on the Socio-Political Thought of the Ikhwān al-Ṣafāʾ, Miskawayh, and al-Tawḥīdī". in Sources and Approaches Across Disciplines in Near Eastern Studies: Proceedings of the 24th Congress of L’Union Européenne des Arabisants et Islamisants, ed. Verena Klemm and Nuha al-Shaʿar, Leuven: Peeters.
[13]. Ibn Sīnā. Risālat al-ʿishq; Fackenheim. "A Treatise on Love by Ibn Sina";
ابوعلی حسین بن سینا. رسالة العشق در رسائل ابنسینا. تصحیح حسین بیدار، قم: انتشارات بیدار، ۱۴۰۰ش/ ۱۹۸۰م. شهابالدین سهروردی، فی حقیقة العشق، ج۳؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۷.
[14]. بررسی مفیدی از دیدگاههای مختلف علمی را میتوان در مأخذ زیر یافت:
Godefroid de Callataÿ. "Brethren of Purity". in Encyclopaedia of Islam, Three, Brill Online (hereafter EI 3).
بااینحال ادعای او مبنی بر اینکه «به نظر میرسد این رسائل برای فاطمیان کاملاً ناشناخته ماندهاند»، دیگر قابل دفاع نیست. در این رابطه ر.ک:
Carmela Baffioni. "Nāṣir-i Khosrow, translator of the Ikhwān al-Ṣafāʾ ". in Sources and Approaches across Disciplines in Near Eastern Studies.
همچنین ر.ک:
Abbas Hamdani. (February 1979). "An Early Fāṭimid Source on the Time and Authorship of the ‘Rasāʾil Ikhwān al-Ṣafaʾ’". Arabica, 26, 1; Ehud Krinis. (2016). "Cyclical Time in the Ismāʿīlī Circle of Ikhwān al-ṣafāʾ (Tenth Century) and in Early Jewish Kabbalists Circles (Thirteenth and Fourteenth Centuries) ". Studia Islamica, 111.1: 33.
این پژوهش متقدم
Seyyed Hossein Nasr. (1978). An Introduction to Islamic Cosmological Doctrines: Conceptions of Nature and Methods Used for its Study by the Ikhwān al-Ṣafāʾ, al-Bīrūni, and Ibn Sīnā. revised ed, [London]: Thames and Hudson: 25-43.
هنوز یک مرور کلی مفید به شمار میآید. از زمان انتشار نسخۀ ۱۹۵۷، پیشرفت زیادی در بهبود کیفیت ویرایش متن و درک نویسندگان آن حاصل شده است.
اخوان الصفا. (1405ق/ 1985م). رسائل اخوان الصفا وخلّان الوفا. تصحیح بطرس البستانی، ۴ج، قم: مکتب الأعلام الاسلامی (در اصل: چاپشده در: بیروت: دار الصادر، ۱۹۵۷م)، ج ۱، ص5-20.
انتشارات دانشگاه آکسفورد با همکاری مؤسسۀ مطالعات اسماعیلی لندن به سردبیری نادر البزری در حال تهیۀ تصحیح انتقادی و ترجمۀ تمام رسائل است.
Nader El-Bizri (ed.). (2008). Epistles of the Brethren of Purity: The Ikhwān al-Şafāʾ and Their Rasāʾil; An Introduction. Oxford: Oxford University Press in association with Institute of Ismaili Studies.
در زمان نگارش این مقاله، چاپ انتقادی و ترجمۀ جدید رسالۀ سیوهفت (در ماهیت عشق) منتشر نشده بود؛ بنابراین ما از نسخۀ ۱۹۵۷ در پژوهش خود استفاده کردهایم.
[15]. Nasr. (2000). Islamic Cosmological Doctrines: 36; Yasien Mohamed. "The Cosmology of Ikhwān al-Ṣafāʾ, Miskawayh and al-Iṣfahānī". Islamic Studies: 39, 4; Baffioni. "Nāṣir-i Khosrow, Translator of the Ikhwān al-Ṣafāʾ? "; Everett Rowson, "al-Rāg̲h̲ib al-Iṣfahānī". in EI 2.
نسخۀ خطی استانبولی زندگینامۀ ابنسینا نیز ادعا میکند نویسنده رسائل معروف را مطالعه کرده است. بااینحال گوتاس استدلال کرده این باید استنباطی متأخر، بر اساس قرائت بیهقی (م. ۵۶۵ق/ ۱۱۷۰م) از پیوندهای خانوادگی اسماعیلی این فیلسوف مشهور باشد. ر.ک:
Dimitri Gutas. (2014). Avicenna and the Aristotelian Tradition: Introduction to Reading Avicenna’s Philosophical Works, 2nd ed, Leiden: E.J. Brill, 13n8.
که در آن، استدلال خویش را در اثر ذیل خود اندکی روزآمد میکند:
"Avicenna’s “Maḏhab” with an Appendix on the Question of his Date of Birth". Quaderni di Studi Arabi 5, 6 (1987-1988): 323-324.
[16]. Krinis. "Cyclical Time in the Ismāʿīlī Circle of Ikhwān al-ṣafāʾ (Tenth Century) and in Early Jewish Kabbalists Circles (Thirteenth and Fourteenth Centuries) ":108-120.
برای آگاهی از تأثیرات احتمالی بر دیدگاههای متأخر صوفیانه دربارۀ عشق، ر.ک:
Rustom. Inrushes of the Heart.
[17] . به منظور مقابلۀ بندهای مشخصی، ر.ک:
Werthmann. "Spirit to Spirit’: The Imagery of the Kiss in the Zohar and its Possible Sources": 592-593.
1. ادبیات عشق
رسالۀ در ماهیت عشق، سیوهفتمین رساله در مجموعه رسائل اخوان الصفا است و بخشی از مجلد «در علوم نفسانی و عقلی» را تشکیل میدهد. هدف آن، بحث از چیستی عشق، گونههای مختلف آن، چگونگی آغاز، علت و دلیل آن و غرض غایی آن است (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۶۹). فاکنهایم این رساله را «احتمالاً صریحترین و مهمترین تلقی از عشق که میتوان در فلسفۀ عربی تا پیش از ابنسینا یافت» میداند (Fackenheim, 1945, p.210).
تمرکز اخوان الصفا بر عشق میان انسانها و تحسین و تقدیر از این قسم از عشق در میان فیلسوفان مطالعهشده در این پژوهش نسبتاً بینظیر است. درمقابل نمایندگان مکاتب مشاء، اشراق و حکمت متعالیه عشق الهی را مرکزیت میدهند. این بیان صریح اخوان است که در رسالۀ در ماهیت عشق خود مینویسند: «بر آنیم تا از عشق آنگونه که عموم مردمان میشناسند، سخن بگوییم. آنچه ایشان «عشق» میخوانند، نیست مگر حسی که به انسانی دیگر دارند؛ خواه مرد و خواه زن» (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۷۱). آنها آرای منفی غالب در باب عشق را ذکر میکنند و یادآور میشوند که برخی از حکما بر سرشت مذموم عشق تأکید میکنند و آن را جز تباهی نمیدانند. در همین حال دیگران مدعیاند عشق یک بیماری روحی یا روانی است و برخی دیگر آن را دلمشغولی کسانی دانستهاند که زمان عاطل بسیار دارند (همان، ص۲۷۰). بالطبع اندیشوران چنین انتقاداتی را علیه عشق رمانتیک میان نوع بشر و نه عشق الهی بیان کردهاند. اخوان اینگونه انتقادات را تماماً مردود میدانند.
اخوان پرشمار بودن انواع محبت و اهداف آن را مسلّم میگیرند و برای بهدستدادن معنایی روشن از این تکثر، چندین نمونه را بر میشمرند: علاقۀ حیوانات به جفتگیری برای بقای نسل، والدین به فرزندان، رهبران به اقتدار، صنعتگران به تجارت و رونق صنعت خویش، دانشمندان به کسب دانش و مردم به نیکویی، فضیلت و صفات برین. بااینحال کانون توجه آنان محبت عاشقانهای است که افراد بشر به یکدیگر میورزند (همان، ص278-279). گرچه اخوان صورتی صریح از موضوعات خویش در بحث از عشق ارائه نمیکنند، هرچه در رساله به پیش میرویم، پانزده سرفصل اصلی خودنمایی میکنند که حامل تأکید ایشان بر عنصر انسانی است:
۱. نقل قولهایی در ستایش و نکوهش عشق (ص270-271)؛ 2. تعاریف عشق (ص۲۷۲)؛ 3. مراتب نفس در انسان (ص۲۷۲)؛ 4. عواملی که به عشق میان انسانها منجر میشود (ص273-276)؛ 5. علت تفاوت میان آدمیان در انتخاب محبوب بشری (ص276-277)؛ 6. پیگیری [سرشت] معلولها در علتهایشان (ص۲۷۷(؛ 7. نقش میل جنسی در عشق (ص277-278)؛ 8. انواع محبت و شناخت عشق میان انسانها (ص278-279)؛ 9. محبوبهای در تناسب با مراتب نفس انسانی (ص279-281(؛ 10. تقلیل و فرونشست عشق انسانی (ص۲۸۱(؛ 11. پایداری و دوام در عشق الهی (ص281-282)؛ 12. تأثیر مثبت عشق میان افراد بشر (ص282-284)؛ 13. هدف غایی عشق میان انسانها (ص۲۸۴)؛ 14. اشخاص عادی، نخبگان و ترقی و تکامل عشق (ص284-285)؛ 15. خدا به مثابه نخستین معشوق (ص285-286).
از این پانزده موضوع، هشت مورد متمرکز بر عشق میان انسانهاست، سه فقره به عشق الهی و عشق میان انسانها توأمان میپردازد و چهار مورد نیز صرفاً دربارۀ عشق الهی است.
تأکید اخوان الصفا بر عشق میان افراد بشر در مقایسه با انگاشتههای مشائی و اشراقی در این باب، آشکار است.
رسالۀ مشائی ابنسینا در باب عشق (رسالة فی العشق) شامل هفت فصل است: نیروی عشق که در جملگی موجودات سریان دارد؛ وجود عشق در جواهر بسیط؛ وجود عشق در صور نباتیه یا نفوس نباتیه؛ وجود عشق در نفوس حیوانیه؛ عشق اصحاب رحمت و فتوت به صور زیبا؛ عشق نفوس الهیه؛ نتیجهگیری (ابنسینا، ۱۳۸۸، ص374-375).[1] ابنسینا تنها دو صفحه از بیستوهفت صفحۀ این رساله را به عشق میان آدمیان اختصاص داده است. به تعبیر اتین انور، این اثر اساساً یک «الهیات فلسفی در پس عشق خدا به انسانها و نیز عشقی است که انسانها به خدا احساس میکنند» (Anwar, 2003, p.331). علی الطاف میان نیز بر این باور که نظریۀ عشق ابنسینا باید در بستری متافیزیکی جای گیرد تا بهدرستی دریافت شود، تکیه و تأکید دارد (Mian, 2018, p.401).
رسالۀ اشراقی در حقیقت عشق سهروردی که در قالب داستان پرداخته شده، شاهکاری در نثر فارسی است[2] که میتوان آن را در کنار دیگر آثار عرفانی و فلسفی دربارۀ عشق، همچون سوانح العشاق احمد غزالی (م. ۵۲۰ق/ ۱۱۲۶م)، لوایح که عموماً - لیکن بهاشتباه - به عینالقضات همدانی (م. ۵۲۵ق/ ۱۱۳۱م) منسوب است و تمهیدات که بیگمان از آنِ خود اوست، لمعات عراقی (م. ۶۸۸ق/ ۱۲۸۹م) و اشعة اللّمعات جامی (م. ۸۹۸ق/ ۱۴۹۲م) در شمار آورد.[3] سهروردی روایت میکند که چگونه نخستین آفریدۀ خدای متعال عقل بود که از آن، حُسن، عشق و اندوه پدید آمد. حُسن و در پی او عشق همراه با اندوه به عالم انسانی سفر میکنند. سپس شاهد تمثیلی تأملبرانگیز هستیم که در آن، حُسن با یوسف، عشق با زلیخا و اندوه با یعقوب یکی میشوند؛ چهرههایی که در سنت یهودی، مسیحی و اسلامی بسیار حائز اهمیتاند.
داستان سهروردی تقریباً تنها بر عشق الهی و اصول ماوراءالطبیعی متمرکز است؛ همچنانکه از بدو آن دریافت میشود: «بدان که اول چیزی که حق – سبحانه و تعالی – بیافرید، گوهری بود تابناک، او را عقل نام کرد که "اول ما خلق الله تعالی العقل" و این گوهر را سه صفت بخشید: یکی شناخت حق و یکی شناخت خود و یکی شناخت آن که نبود، سپس ببود. از آن صفت که به شناخت حقتعالی داشت، حُسن پدید آمد که آن را نیکویی خوانند و از آن صفت که به شناخت خود تعلق داشت، عشق پدید آمد که آن را مهر خوانند و از آن صفت که نبود به بود تعلق داشت، حزن پدید آمد که آن را اندوه خوانند» (سهروردی، ۱۳۷۳، ج۳، ص۲۶۸).
عقیدۀ سهروردی که عشق برآمده از خودشناسی است، با آرای فیلسوفانی که بنیان عشق را بر کمال ماوراءالطبیعی مینهادند، همخوانی دارد (ابنسینا، ۱۳۸۸، ص ۳۸۷). روایت او از آشفتگی عشق در پی حُسن، با حُسنی که خود کیفیتی از عقل کلی است، قصهای است در عشق الهی، نه انسانی.
ملاصدرای حکمت متعالیه بحث از عشق را در بخش پایانی هشتمین موقف و در بدو موقف نهم جلد هفتم الأسفار الأربعۀ خویش پیش میکشد (ر.ک: ملاصدرا، ۱۹۸۱م، ج۷، ص148-193). او عشقی را که تمامی موجودات به خدا دارند، شرح میدهد و بسیاری از دیدگاههای ابنسینا را در این زمینه لحاظ میکند؛ درعینحال برخی از آنها را نقد میکند. ملاصدرا به بررسی این حقیقت میپردازد که چگونه موجودات در پذیرش تجلّی خدا متفاوتاند و ازاینرو مجذوب محبوبهای گوناگون میشوند. بحث او با مباحثی در باب عشق غیر الهی ازجمله عشق انسانها به یکدیگر، آغاز و پایان مییابد. پس از اخوان الصفا، ملاصدراست که دیگربار در این نوع عشق، غور میکند. او این موضوع را در پایان فصل هجدهم و نیز در فصل بیستم از موقف هشتم الأسفار الأربعۀ خود طرح و شرح میکند (ر.ک: همان، صص ۱۶۴ و 171-179). بیان او از عشق میان انسانها در این بخشها بسیار مشابه معنا و برداشت اخوان است.
ممکن است دستکم تا حدی تحلیلهای متفاوت عشق در این چهار منبع را بر زمینههایی که نویسندگان آن را بررسی کردهاند، حمل کنیم. چنانکه در بالا ذکر آن گذشت، اخوان الصفا رسائل خویش را به چهار مجلد بخش میکنند و جلد پایانی را اینگونه میآغازند: «در این چهارمین بخش، اینک به الهیات میپردازیم» (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۴۰۱). بااینحال بحث از عشق را در مجلد سوم به پیش میآورند که چنین آغاز میشود: «با تکمیل این رساله، بحث از طبیعیات را ختم میکنیم. اکنون بر آنیم تا سومین بخش را با نفسانیات العقلیات بیاغازیم؛ چنانکه وعدۀ ما در ابتدای کتاب چنین بود» (همان، ص۱۷۸). ازآنجاکه اخوان از عشق در متن مجلد با مضمون «الهیات» بحث نمیکنند، بُعد انسانی آن را بر میرسند.
معنا و دریافت ابنسینا و سهروردی از عشق، هردو در رسالههایی مستقل صورت میبندد؛ نه همچون بخشی از تعمّق و مداقّهای جامع در احوال انسان. ابنسینا بر عشق به علت اولی تأکید دارد و بالطبع، تکیۀ او بر عشق الهی است (ابنسینا، ۱۳۸۸، ص۳۷۵). رسالۀ سهروردی «در حقیقت عشق» دربارۀ عشق به مثابه پدیدهای الهی، حتی بیش از رسالۀ شیخالرئیس صراحت دارد (سهروردی، ۱۳۷۳، ج۳، ص۲۶۹).
بهعلاوه چنانکه در بخش چهارم این مقاله خواهیم گفت، اخوان الصفا در شناساندن حرکات کرات آسمانی که ورای اختیار و مهار انساناند، در جایگاه عاملی مهم در ظهور و کمال عشق، یگانهاند. درحقیقت بحث و برداشت ایشان از عشق بلافاصله در پی مطالعۀ ادوار و اکوار که عمدتاً به تأثیر صور فلکی بر جهان طبیعت مبذول است، میآید. لیکن اندیشوران دیگر عشق رمانتیک را صرفاً بر نفس حیوانی در انسان حمل میکنند و بر آرای منفی بدان میافزایند.
ملاصدرا همچون اخوان الصفا، عشق را در چند مجلد و به گونهای گسترده که طیفی مبسوط از موضوعات را در بر میگیرد، بر میرسد؛ اما بر خلاف اخوان، آن را در چارچوب الهیات، در موقف هشتم (فی العنایة الإلهیة) و در آغاز موقف نهم (فی فیضه تعالی) جای میدهد. بااینهمه چنانکه در ادامه بدان میپردازیم، او در لفافه بر نظر اخوان در باب نقش کرات سماوی بر عشق رمانتیک صحه میگذارد. سخت بتوان آدمیان را به سبب چیزی که بیرون از اراده و اختیار آنهاست، محکوم کرد.
اخوان الصفا ارتباط عاطفی انسانی ازجمله عشق رمانتیک را در تعریف خود از عشق، کاملاً در تضاد با اندیشورانی چون سهروردی که آن را برای دستیابی به عشق حقیقی زیانبار میدانند، بیان میکنند (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص273). اخوان برای ادراک عشق، نخست تعاریف گوناگون را میسنجند. برخی فیلسوفان بر این باورند که عشق عبارت است از علاقۀ شدید یا بیشازحد و توجه قوی به یک نوع، شخص یا چیز خاص از میان دیگران. این موجب میشود عاشقان متعلّقِ عشق خود را پیوسته فرایاد داشته باشند و توجه خود را فراتر از حدود به آن معطوف بدارند (همان، ص۲۷۱/ al-Shaʿar, 2013, p.26). اخوان این تعریف را مردود میدانند و مینویسند: «اگر عشق را چنین بدانیم، هر آدمیزادهای بدون استثنا عاشق است؛ چراکه هرکس به چیزی میل یا علاقه دارد سوای دیگران. از قضا بسیاری از حکما و اطبا چنین حالی را مالیخولیا میخوانند» (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۷۱). آنها همچنین قاطعانه اظهار میکنند که عشق انسانی میباید متمایز از انجذاب به اشیای دیگر باشد. هرچند ایشان لفظ «عشق» را برای چیزها و اشیا نیز به کار میبرند، در شرح تعریف خویش بیان میکنند که تفاوتی هست میان عشق حقیقی و خالص به انسانی دیگر و عشق به سایر چیزها. عشق به چیزها تواند که مایه و موجب مالیخولیا باشد؛ لیکن نه عشق راستین به شخصی دیگر (همان).
اخوان الصفا همچنین دو تعریف دیگر را که در میان دانشمندان متداول و فراگیر است، بیان میکنند: اولی آن است که عشق میلی است شدید در نفس (هوا غالب فی النفس) انسانها به دیگری مانند خودشان، از حیث جسم و صورت یا سرشت و ماهیت (همان، ص۲۷۲).[4] چنین تعریفی عشق به اشیا یا خدا را در بر نمیگیرد. بااینکه این تعریف مرجّح اخوان نیست، آن را بهصراحت به انتقاد نیز نمیگیرند (همان). فهم و دریافت گزیدۀ اخوان که از آن به «بهترین و دقیقترین تعریف» یاد میکنند، این است که «عشق، اشتیاق شدید به اتحاد است» (شدّة الشوق إلی الإتّحاد)؛ بنابراین صرفنظر از وضع عاشقان، «آنها در آرزوی حالتیاند که ایشان را به معشوق هرچه نزدیکتر کند» (همان).
در ادامۀ بحث از تعاریف، اخوان الصفا در باب ابعاد جسمانی عشق بسیار واضح سخن میگویند. آنان باآنکه در تعریف گزیدۀ خویش تصدیق میکنند که وحدت حقیقی یکی از ویژگیهای خاص موجودات روحانی است، یادآور میشوند که این امر در جهان مادی از طریق نزدیک آمدن، درآمیختن و لمس کردن به فعلیت میرسد (al-Shaʿar, 2013, p.26)؛ برای نمونه بیان میکنند که انسانها از راههای گوناگون به اتحاد جسمانی دست مییابند. در بوسه و همآغوشی عاشق و معشوق، بزاق دهان آنان معاوضه میشود که درنهایت به کبد میرسد و از طریق فرایندهای گوارشی طبیعی به جریان خون نفوذ مییابد تا در آنجا به واسطۀ رگها و شریانها به سراسر بدن برسد. بدینترتیب درنهایت پارهای از گوشت، رگ و پی، خون و هستیِ جسمانی یار میشود (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۷۴). بر همین سیاق، عاشق و معشوق در تقرّب و انس عاطفی خویش، نفسهای خود را معاوضه میکنند؛ نفس یکی داخل در سینۀ آن دیگری میشود. این هوا به ریهها میرسد، در جریان خون نفوذ میکند، به سوی مغز و قلب روان میشود و در پایان به تمامی قسمتهای بدن میرسد (همان، ص274-275)؛ بنابراین در عشق میان انسانها، «اشتیاق شدید به اتحاد» به امتزاج و آمیزش آشکار جسمانی در وجوه بسیار میانجامد.
تعریف اخوان الصفا، هم انس انسانی و هم عشق الهی را در بر میگیرد. ایشان شرح میدهند که «چون اتحاد خواستهای نفسانی (هواء نفسانی) و تأثیری روحانی است، باید اقسام نفوس و خواهشهایشان را - همراه با علل و اسبابشان - در خاطر آوریم» (همان، ص۲۷۲). اخوان با استناد به سه «نفس» یا «قوّه» در انسان نشان میدهند که اینها میباید سه متعلَّق عشقی داشته باشند: شوق نفس نباتی شهوانی به خوراک و بقا (توالد) است؛ نفس غضبی حیوانی شیفتۀ سلطه و سرکردگی است؛ نفس ناطقه سودای علوم و حقایق و فضایل دارد (همان). اخوان با اذعان به این جنبههای انسانی، گسترهای از گونههای عشق را - از نفسانی تا الهی - تحت یک عنوان واحد، مطالعه و بررسی میکنند.
جالب اینکه اخوان عشق به فردی دیگر را مطلوب و خواهش نفس ناطقه نمیدانند که شاید اینگونه از ذهن بگذرد که تنها عشق جسمانی ممکن است. بااینهمه اگر تمایل نفس ناطقه را به علوم، حقایق و فضایل در نظر بگیریم، احتمالاً اخوان به این جنبه از انس انسانی در چنین زمینهای نگریستهاند. آنان در تعریف عشق با ارجاع به مراتب نفس و نیز گنجاندن عشق زناشویی در تعریف خویش نشان میدهند انس انسانی در این «اشتیاق شدید به اتحاد» جای میگیرد. نمایندگان مکاتب مشاء و اشراق چنین تعریف مثبتی از عشق رمانتیک نداشتهاند.
ابنسینا بر خلاف سیاق خویش در کتاب الحدود و نیز کتاب النّجات، در رسالۀ عشق که متن اصلی او در بررسیهای این مطالعۀ تطبیقی است، به نحوی ژرف به تعریف عشق نمیپردازد. او در این رساله، تعریف خود را از ماهیت عشق به «استحسانِ حَسَن و ملایم» محدود میکند (ابنسینا، ۱۳۸۸، ص۳۷۷). رویکرد ابنسینا با رویکرد اخوان الصفا متفاوت است و نمونههای فراوانی را شامل میشود که آنها عشق حقیقی نمیدانند. شیخالرئیس بر خلاف اخوان، میان عشق به انسانهای دیگر و طلب و میل به اشیا یا ماهیات دیگر فرق نمینهد. او عشق به انسانها را «طلب صورت زیبا» تعریف میکند؛ بنابراین فینفسه عشق رمانتیک را نیز به شمار میآورد (همان، ص۳۸۶).
هرچند سهروردی در رسالۀ خود، تعریفی دقیق از اصطلاح عشق عرضه نمیکند؛ لیکن اشاره دارد که اصطلاح عربی «عشق» به معنای «مهر» در فارسی است و اینکه بر پایۀ خودشناسی است (سهروردی، ۱۳۷۳، ج۳، ص268-269). او همچنین شرح میدهد: «محبت چون به غایت رسد، آن را عشق خوانند و گویند که العشق محبة مفرطة» (همان، ص۲۸۶). این یکی از تعاریفی است که اخوان الصفا عرضه کردهاند (البته نه تعریف مطلوب آنها) و نیز همان که ابنسینا پذیرفته است و البته نشان از گفتۀ عزیز نسفی در این معنا دارد که پیشتر ذکر آن گذشت؛ بنابراین عشق را میتوان حالت افراط در محبت یا محدودتر و خاصتر از محبت منظور گرفت؛ زیرا که «همه عشقی محبت باشد؛ اما همه محبتی عشق نباشد».
ملاصدرا آشکارا - تحت تأثیر اخوان الصفا - عشق را «شوق شدید به اتحاد» تعریف میکند (ملاصدرا، ۱۹۸۱، ج۷، ص۱۷۷)[5] و آن را به مثابه تعریفی دقیق به «برخی از فیلسوفان» نسبت میدهد (همان). تعریف او مانند ابنسینا و بیشباهت با اخوان، محبت جنسی یا شهوانی را بیان نمیدارد. ملاصدرا همانند ابنسینا عشق را به گونهای گسترده تعریف میکند که شامل عشق حیوانات به زادوولد، عشق والدین به فرزندان، عشق رهبران به قدرت، عشق مردم به پیشه و صنعتشان، عشق علما به کسب علم و عشق به خیر و نیکی است (همان، ص۱۶۵). یادکردی صریح از عشق رمانتیک میان انسانها به طور آشکار، غایب است. ملاصدرا با عبارت «عشق انسانی» بر عشقی اشارت دارد که در وجود انسان پدید میآید، نه لزوماً عشق میان انسانها (همان، ص۱۷۴). او این عشق را به دو قسم «حقیقی» و «مجازی» بخش میکند. عشق حقیقی، محبت به خدا، صفات و افعال اوست. همچنین عشق مجازی را به «نفسانی» و «حیوانی» تقسیم میکند که اولی در پیوند میان روح عاشق و معشوق ریشه دارد و دومی بر پایۀ جاذبۀ جسمانی است (همان).
یکی از چشمگیرترین جنبههای تلقی و برداشت اخوان الصفا از عشق میان انسانها، بحث آنان در باب مبدأ و خاستگاه آن است. این منشأ نه فقط زمینی، بلکه آسمانی و طرح و تدبیر مدبّر جهان است. اخوان میان «علت» و «سبب» عشق تمییز میدهند. از نظر ایشان، علتِ عشق ذاتیِ نفس آدمی است؛ حالآنکه سبب امری بیرونی است (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، صص 269 و ۲۷۲). این طرح به آنها امکان داد تا تأثیر عوامل بیرونی را در ظهور و کمال عشق در نفس انسان اثبات کنند.
اخوان الصفا معتقدند عشق با یک نگاه آغاز میشود. این نگاه همچون بذری است که در زمین کاشته میشود. نگاهها و توجه بیشتر سبب میشود این بذر جوانه بزند؛ چندانکه عاشق آرزومند نزدیک شدن به معشوق میشود (همان، ص۲۷۳). با بالیدن عشق، عاشق در پی خلوت با معشوق است؛ سپس خواهان بوسه و آغوش او و سپس همبستری با او (همان، ص۲۷۴)؛ گرچه این عشق ابتدایی تنها زمانی رخ میدهد که نیروهای بیرونی دخیل باشند. اینها کار کرات آسمانی و ورای اراده و اختیار انسانی است (همان، ص۲۷۵). اخوان خاستگاه و نیز خواهشها و آرزومندیهای عشق را بر فراز و نشیبها و دگرگونیهای کرات در طول سال، موقعیت سیارات در صور فلکی گوناگون و عوامل مشابه حمل میکنند (همان)؛[6] بنابراین عشق میان آدمیان جزئی از طرح و تدبیر الهی است.
اخوان الصفا میل جنسی در نفس انسان را سومین علت عشق میدانند که حتی این نیز به تأثیر کرات سماوی عمل میکند. چنانکه پیشتر گفته شد، در درون انسان نفس نباتی شهوانی، نفس حیوانی غضبناک و نفس ناطقه وجود دارند (همان، ص۲۷۲). هرگاه نفس نباتی غالب شود، میل شهوانی نیز چیره میشود؛ آنگاه که نفس حیوانی غلبه کند، میل به سلطه بر دیگران تفوّق میگیرد و چون نفس ناطقه استیلا یابد، آدمی به علم و فضل میگراید (همان). بااینحال شرایط به هنگامِ زادن، انسانها را مستعد تمایلات خاصی میکند. آنها که تحت استیلای قمر (ماه) یا زهره و زحل تولد یافتهاند، به خورد و شرب میل دارند، کسانی در پیکربندیای متفاوت به شهوت و جماع و دیگران به چیرگی و فرماندهی و سایرین به علم و عدل (همان، ص۲۷۳). لیکن اخوان در رسالهای در باب نطفه تأکید میکنند که تنها خدا از جزئیات چگونگی تأثیر کرات آسمانی بر انسان آگاه است (همان، ج۲، ص417-۴۱۸). برکنار از این، روشن است که اخوان الصفا معتقدند عواملی بیرون از اختیار و مهار انسان بر عشق میان انسانها اثر مینهد.
ابنسینا نیز همچون اخوان به عامل ذاتی مراتب نفس در شمارش و توجیه اسباب عشق استناد میکند. او به این امر توجه میدهد که خصایص نفس حیوانی در انسان ضروری و حتی ستودنی است؛ تنها آنگاه که از حدود تجاوز میکنند و به نفس ناطقه آسیب میزنند، باید که از آنها دوری کرد. نفس حیوانی و ناطقه هردو ظرافت و توازن را تحسین میکنند؛ مانند طعمهای ماهرانه ترکیبیافتۀ موجود در طعامی نیک طبخشده. بااینحال این ویژگی آنها دلایل گوناگون دارد. برای نفس حیوانی، این پدیدهای غریزی است؛ لیکن نفس ناطقه در توازن به ویژگی تعادل و وحدت محبوب آسمانی پی میبرد و اینها با تقرّب به ملکوت الهی، حتی نمایانتر نیز میشوند. هرچه چیزی از الوهیت به دورتر باشد، بیتوازنی و کثرت بیشتر خود را نشان میدهد. اگر اشتیاق و میل انسان به معشوقی زیبا صرفاً خواستۀ نفس حیوانی باشد، رذیلتی بیش نیست؛ لیکن آنگاه که میان امیال و خواهشهای نفس حیوانى و نفس ناطقه، تعادل باشد، ستوده و پسندیده است. نفس ناطقه در آرزوی زیباییای است که «مؤثر اول و معشوق محض» را فرایاد آورد (ابنسینا، ۱۳۸۸، ص۳۸۶)؛ بنابراین ابنسینا عشق میان انسانها را مطیع اراده میداند. عشق باید تعادل بین قوای حیوانی و عقلانی را حفظ کند. بااینحال ابنسینا توضیح میدهد عشق عقلانی تنها آنگاه میتواند ناب و محض باشد که نفس حیوانی مهارشده و رام باشد.
آنچنان که از رسالۀ در حقیقت عشق پیداست، سهروردی کمالطلبی را عامل عشق میداند. «حُسن» در داستان او دو نام دارد: «جمال» و «کمال». موجودات مادی و روحانی هردو جویای کمال و درنتیجه حُسناند. دستیابی به حُسن تنها به واسطۀ عشق میسر است. از روایت او میتوان دریافت که عشق میان انسانها را ارادی میداند: انسانها توانند که با تقویت روح و کمالطلبی، خود را از عشق دونمرتبتِ انسانی مصون بدارند (سهروردی، ۱۳۷۳، ج۳، ص284-۲۸۵). شاگرد سهروردی، شهرزوری در تبیین منشأ عشق به علل درونی اشاره میکند (شهرزوری، ۱۳۸۳، ج۳، ص۶۴۸). از این حیث، تحلیل او همراستا با دیدگاه ابنسیناست.
فهم و دریافت اخوان الصفا از علل عشق بر حکمت متعالیۀ ملاصدرا تأثیرات ژرف مینهد. این حکیم به هردو عامل درونی و بیرونی عشق میاندیشد. او بر خلاف دیدگاههای دیگری که در این باب عرضه میدارد، ایدۀ تأثیر ستارگان و سیارات را نقد نمیکند و تلویحاً بر آن مهر تأیید میزند (ملاصدرا، ۱۹۸۱م، ج۷، ص۱۷۶). همچون دیگر اندیشوران مورد بررسی،او نیز از مراتب نفس انسان به مثابه عامل مؤثر در پیدایش و برانگیزش عشق یاد میکند. عشق بر دو گونه است: «حقیقی» که مختص الوهیت است و «مجازی». عشق مجازی نیز خود دو قسم میشود: «نفسانی» و «حیوانی»؛ اولی هنگامی است که نفس عاشق و مجذوب زیبایی درونی معشوق میشود و دومی مسحور فریبندگیهای ظاهری معشوق (همان، ص۱۷۴).
رسالۀ اخوان الصفا «در ماهیت عشق» جدا از سه همتای دیگر خود است. بر خلاف نمایندگان مکاتب مشاء و اشراق، اخوان ارزیابی مثبتی از محبت انسانی، ازجمله عشق رمانتیک دارند. شاید از نگاه تحسّرآمیزِ بسیاری، آثار ابنسینا و سهروردی بهمراتب کمتر با این عواطف طبیعی انسانی سازگار باشند. اخوان بر آناند که هدف غایی عشق در انفاس انسانی، از اشتیاق مردم به ظرافت و زیبایی و میل به معشوق، بیدار کردن آنان از خواب غفلت و نسیان است. به آنها امکان میدهد تا از قلمرو عشق تَنانی و جسمانی به درجات عشق معنوی و عقلانی به الوهیت عروج کنند (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۸۲)؛ بنابراین فلسفۀ اخوان الصفا به دور از وهن و خوارداشت عشق میان انسانها، آن را گام آمادهسازی ایشان برای عشق به خالق خویش میبیند.
اخوان در پاسخ به ادعاهایی همچون اینکه عشق انسانی افراد عاطل و باطل را که وقت فراوان دارند، به خود مشغول میدارد، مینویسند: «عشق نفس انسان را از هر همّ و غمی میرهاند، جز همّ معشوق. عاشقان پیوسته در اندیشۀ معشوق غرقهاند و قلوبشان در التهاب و سرگشتگی است. ولیکن عشق کار عاطلان نیست؛ چنانکه آنان که از امور خفی و اسرار لطیف هیچ نمیدانند، ادعا میکنند. اینان جز آنچه حواسشان ادراک میکند، نمیشناسند و از فهم آنچه محتاج صفای ذهن، تمییز عالی، تفکر وافر، تحقیق سخت و دقت نظر است، ناتواناند (همان، ص۲۷۰).
اخوان الصفا قاطعانه آرای کسانی را که عشق انسانی را یک بیماری روحی میدانند، رد میکنند. از نگاه آنها، دلیل چنین مدعیانی این است که «آنان میبینند که بیخوابی، تحلیل جسم، گودی دیدگان، تندی نبض و آه مدام بر عاشقان عارض میشود؛ همچنانکه در دیگر امراض رخ میدهد» (همان). چنین تشخیصهایی نمیتوانند ماهیت حقیقی عشق را درک کنند. به باور اخوان، عشق موهبتی الهی و عطیهای به آفرینش است که مردمان را به کسب فضایل والا و ترک عادات مضر، متوجه و هدایت میکند (همان، ص۲۷۹). در یادکرد فواید عشق انسانی، اخوان تصریح میکنند که هم عشق دنیوی و هم عشق اخروی، ستوده و پسندیدهاند.
آرای ابنسینا تا حدودی در تضاد است. او گرچه گرایش آدمی به افراد زیباروی را تصدیق میکند، بلافاصله میان جاذبۀ عقلانی و آنچه خواستههای حیوانی (الشهوات الحیوانیه) مینامد، تمییز مینهد (ابنسینا، ۱۳۸۸، ص۳۸۷). امیال مبتنی بر طبع مادی یا «حیوانی» به جای عقل، نقصان در نفس آدمی است. «اگر انسان از روی لذت حیوانی بر صورت زیبا عاشق شود، نه فقط سزاوار ملامت، که همچون بدکاران فاسق، سزاوار تشنیع و تقبیح است» (همان). ابنسینا در همین راستا در کتاب قانون در طب خود، از عشق به مثابه یک بیماری که میباید درمان شود، بحث میکند: «عشق مرضِ اغواست و علائم آن همچون سودا، آنگاه عارض میشود که کسی کاملاً غرق در تصور و خیال باشد و در افکار خویش فرورفته. ممکن است این شوق وافر مسبب بیماری شود؛ لیکن شاید که دلبستگی و شیدایی بیمار مولد مرض باشد (همو، 1420ق، ج۲، ص۱۱۲).
او همچنین میافزاید: «عاشقی را دیدهایم که تحلیل جسمانیاش چندان شدت داشت که عنقریب از دست میرفت. به امراض وخیم و مزمن بسیار مبتلا بود و از تب طویلالمدت رنج میبرد» (همان). ابنسینا حتی برای عشق، درمانهایی همانند علاج مالیخولیا تجویز میکند (همان، صص113 و ۱۳۷). او عشق انسانی را تنها زمانی شایگان و درخور میداند که وجهی الهی داشته باشد؛ چنانکه مینویسد: «آنگاه که آدمیان با ملاحظات عقلانی بر صورت زیبا عاشق شوند، باید آن را واسطۀ رفعت و ازدیاد خیر دانست. این بدان سبب است که به تأثیر مؤثر اول و معشوق محض نزدیک میشوند و به موجودات متعالی، تشبّه مییابند. ظرافت و لطافت بدانها عطا میشود؛ لذا جمال صورت انسانی علیالدوام قلوب حکما و اهل تهذیب را به خود مشغول دارد (همو، ۱۳۸۸، ص۳۸۷).
برایناساس ابنسینا به مقاربت که آن را مختص نفس حیوانی میداند، با بدگمانی و خوارداشت مینگرد. گرچه همآغوشی چهبسا اصل و عنصری از نفس ناطقه نیز به شمار آید، مقاربت تنها با هدف عقلانیِ تکثیرِ نوع پسندیده است، نه برای لذت و علیالتحقیق نه برون از پیوند زناشویی و ازدواج؛ بنابراین واجب است قوّۀ حیوانی را مهار و مطیع کردن تا قوّۀ عقلانی غالب آید (همان، ص۳۸۸).
سهروردی نیز میان عشق حقیقی و میل جنسی، تمایزی ژرف مینهد. او در حکایت تمثیلی خود از یوسف صاحبجمال مینویسد: «عشق آستین حزن گرفت و آهنگ حُسن کرد. چون تنگ درآمد، حُسن را دید خود را با یوسف برآمیخته؛ چنانکه میان حُسن و یوسف، هیچ فرقی نبود. عشق حزن را بفرمود تا حلقۀ تواضع بجنبانند. از جناب حُسن، آوازی برآمد که "کیست؟" عشق به زبان حال جواب داد که "چاکر به برت خستهجگر بازآمد/ بیچاره به پا رفت، به سَر بازآمد". حُسن دست استغنا به سینۀ طلب عشق باز نهاد» (سهروردی، ۱۳۷۳، ج۳، ص۲۷۱).[7]
در داستان سهروردی - همچون آثار دیگر ادبیات اسلامی در نگاه کلی - یوسف تجسم عینی حُسن جسمانی و روحانی است؛[8] لیکن حُسن به خواهشهای عشق بیاعتناست. سبب هم بهزودی روشن میشود. ادامۀ تمثیل سهروردی محکومیت عشق رمانتیک را از دیدگاه او را آشکار میکند. عشق و زلیخا یوسف را در بدو ورود او به مصر ملاقات میکنند. سهروردی دیدار نخستین و سپسین زلیخا را با معشوقش مقایسه میکند: «زلیخا این ماجرا با عشق بگفت؛ عشق گریبان زلیخا بگرفت و به تماشای یوسف رفتند. یوسف را باید خواست که پیش رود. پای دلش به سنگ حسرت درآمد، از دایرۀ صبر به در افتاد؛ زلیخا چون دست ملامت دراز کرد و چادر عافیت بر خود بدرید و به یکبارگی سودایی شد (همان، ص۲۸۳).
زلیخا که همه خواهش و ناشکیبی است، مطلوب خویش را مردود مییابد. بااینحال در ادامۀ داستان، عشق و حُسن به یکدیگر میپیوندند و این وصلت آنگاه رخ میدهد که یعقوب با پسرانش به مصر میرسد و همراه با حزن وارد قصر میشود: «ناگاه یوسف را دید با زلیخا بر تخت پادشاهی نشسته. به گوشۀ چشم، اشارت به حزن کرد. چون عشق را بدید در خدمت حُسن، به زانو درآمده و حالی روی بر خاک نهاد. یعقوب با فرزندان موافقت حزن کردند و روی بر زمین نهادند» (همان، ص۲۸۴).
در این اثر که گمان میرود تنها رسالۀ مشهور سهروردی است که در آن به عشق رمانتیک میپردازد، او به زبان رمز و مثَل، مخاطب را متوجه میکند که زلیخا تنها آنگاه به یوسف پیوست که خویش را از امیال جسمانی رهاند. دلیل رسوایی عشق این است که وقتی معشوق واقعی (حُسن) در عالم خاکی (شهرستان آدم) تجلّی مییابد، عشق توانی برای پیوند و اتحاد با او ندارد؛ پس از پای در میآید و به گوشهای میافتد (همان، ص۲۸۲). عشق در هجران موجب آشوب و ولوله در مصر میشود و «قلندروار خلیعالعذار[9]» سرگردان است. «به هر منظری گذری و در هر خوشپسری، نظری میکرد و از هر گوشهای، جگرگوشهای میطلبید؛ هیچکس بر کار او راست نبود» (همان، ص۲۷۴). تنها «کسی که راه داند»، میتواند عشق را از مصیبتش برهاند. علاج کار در سفری نُهمرتبتی به «شارستان جان» نهفته است؛ آنجا که بر دروازهاش پیری جوان موکّل است و فصاحتی عظیم دارد؛ اما گنگ است و نامش «جاوید خرد» است. شمشیر علم برای رسیدن به این شهر روحانی لازم است. در هر طبقه، عواملی مخلّ و مصدّع سالک را میفریبند؛ حالآنکه میباید ثابتقدم باقی بماند. تنها پس از غلبه بر وسوسههاست که به جهان جان میرسد و در چشمۀ آب حیات ابدی، غسل میتواند کردن (ر.ک: همان، ص275-۲۸۱).[10]
شاگرد سهروردی، شهرزوری (م. پس از ۶۸۳ق/ ۱۲۸۴م) آرای استاد خویش را در باب عشق در رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقایق الرّبّانیة تبیین میکند که همانندی بسیار با آرای ابنسینا دارد (ر.ک: شهرزوری، ۱۳۸۳، ج۳، ص626-۶۲۹). شهرزوری سه غرض برای پرهیز و ریاضت بر میشمرد که سومین آن، تهذیب و تلطیف مطلق قلب است تا روح را برای پذیرش صور عقلی و انوار علوی مهیا سازد (همان، ص۶۴۵). یکی از آلات نیل به این مقصود، عشق است (همان، ص۶۴۸). بااینحال روشن میکند که سخن از عشق رمانتیک نیست؛ بلکه عشقی است که جای در نفس ناطقه دارد. او عشق مجازی را به دو گونۀ «نفسانی» و «حیوانی» بخش میکند. اولی برخاسته از تشابه جوهر جان عاشق و معشوق و اشتیاق عاشق برای برخورداری از اخلاق و منش معشوق است؛ حالآنکه هوسها و امیال حیوانی گونۀ دوم را بر میانگیزد؛ زیرا عاشق در آرزوی زیباییهای چهره و اندام معشوق است. این نوع عشق سبب چیرگی نفس حیوانی میشود و ابزاری میگردد در خدمت گناه و ناپاکی (همان).
ملاصدرا که نمایندۀ مکتب حکمت متعالیه است، گاه با مثبتاندیشی اخوان الصفا در باب ارزش عشق رمانتیک همرأی است. او با کسانی که چنین عشقی را بیماری میدانند، مخالفت میکند و منظر اخوان را در خصوص نقش مهمی که عشق از حیث جمالشناسیک[11] بر عهده دارد - چنانکه در ادامه میآید - تأیید میکند (ملاصدرا، ۱۹۸۱م، ج۷، صص171، 175 و 186). بااینهمه او نیز عباراتی در تناقض با آرای اخوان از ابنسینا اخذ و اقتباس کرده است (همن، ص۱۷۳) و همچون بسیاری دیگر، میان عشق حقیقی و عشق مجازی انسانی تمایز مینهد. عشق مجازی همانند بخشبندی شهرزوری به نفسانی و حیوانی تقسیم میشود. مشابه دیدگاه شهرزوری، عشق نفسانی ناشی از شباهت ماهوی میان نفس عاشق و معشوق است و اعجابی که صفات معشوق بر میانگیزد. از دیگرسو جاذبۀ جسمانی، شهوت و شگفتِ برآمده از رخسار و بالای معشوق، نشاندهندۀ عشق حیوانی است. به گفتۀ ملاصدرا، این نوع عشق در نفس حسی ریشه دارد و اغلب سبب فسق میشود. او عشق حیوانی را محکوم میکند و آن را با میل جنسی یکی میداند؛ لیکن مادامی که پای انگیزههای جسمانی در میان نباشد، عشق نفسانی میان افراد، پاک و مقدس است و آثار مثبت دارد. این به تفسیر ابنسینا شباهت دارد؛ با این تفاوت که ملاصدرا برای عشق نفسانی، تنگی و کاستیهایی قائل است. آنان که عشق نفسانی را به انسانهای دیگر ابراز میکنند، از نفس حیوانی فراتر رفتهاند؛ اما هنوز به مرتبۀ عقل ناب (العقل المجرد) نرسیدهاند. برای کسانی که بدین مرتبه نایل شده و کمال یافتهاند، حتی عشق نفسانی میان افراد بشر، دیگر شایسته و پسندیده نیست (همان، ص۱۷۴).
ملاصدرا یادآور میشود که فیلسوفان باستان با یکدیگر اختلاف داشتهاند؛ برخی عشق را ستوده و بعضی آن را محکوم کردهاند. او این اختلاف آرا را به سبب خلط عشق عفیف نفسانی با میل و شهوت حیوانی میداند. ظرافت روح و جذب آن به صفاتی همچون خلقوخوی خردمندانه، تعادل و توازن در ظاهر و جاذبههای جسمانی، عشق نفسانی را در وجود میآورد؛ حالآنکه شهوات بذر گونۀ دوم را میکارند (همان، ص۱۷۵)؛ بنابراین موضع ملاصدرا با ادراک و برداشت هم اخوان الصفا و هم ابنسینا همخوانی دارد. او بااینکه کارکردی مثبت برای عشق رمانتیک میبیند، تنها آنگاه فضیلتش میداند که در نفس ناطقه ریشه داشته باشد.
جمالشناسی وجهی مهم در شرح و بیان اخوان الصفا از آرزومندی عاشق به معشوق است. از نگاه ایشان، زیبایی مستلزم هماهنگی و توازن میان حواس و متعلَّقات آنهاست؛ برای نمونه رنگ، شکل و نسبتهای بجای اشیا، موجب حظ و وجد بینایی میشود. حس شنوایی مجذوب صداها و ملودیها میشود و آنچه را هماهنگ و موزون بیابد، تحسین میکند. تمامی حواس مثالهای مشابهی دارند (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۷۶). اخوان الصفا اختلاف آدمیان در اولویتهای جمالشناسیک ایشان را تشخیص دادهاند. چهبسا شخصی شیفتۀ غذا، نوشیدنی یا آهنگی باشد که دیگری از آن بیزار است (همان، ص۲۷۵).
اخوان معتقدند جذابیتهای جمالشناسیک فرم و ظاهر جسمانی معشوق، عاشق را مجذوب میکند. این فریبندگیها عاشق را اسیر خود میکنند؛ چندانکه به گاهِ جدایی از معشوق، تصویر و چهره و زیبایی آن کس را که مجذوبش کرده، به یاد میآورد (همان، ص282-283). نمونۀ عاشقی که مدتهاست از معشوق خود جدا افتاده، قدرت این یادکرد را نشان میدهد. در طول دوران هجران، جمال و جلوۀ معشوق با فزونی سن کاستن میگیرد و رنگ میبازد. بااینحال آنگاه که دوباره به هم میرسند، عاشق همان زیبایی را در معشوق مییابد و آن را - چنانکه گویی هیچ تغییری روی نداده - به یاد میآورد. هنگامی که عاشق پی میبرد که جاذبه و زیبایی ظاهری همچنان در ذهن باقی است – حالآنکه در معشوق زوال یافته است - از خواب غفلت بیدار میشود. او اکنون از جسمانیت به مرتبت روحانیت میرسد و میان جسم و روح، تمییز مینهد (همان، ص۲۸۳)؛ بنابراین اخوان الصفا بر آناند که هدف عشق انسانی ارتقای انسانی از انجذاب به محسوسات و جسمانیات به مجردات و روحانیات است. تنها از طریق عشق جسمانی است که حس جمالشناسیک نوع بشر او را به سوی هدف متعالی خود هدایت میکند. از راه عاشق شدن بر زیبایی فانی فرد دیگری، بسا که عاشق به زیبایی خو بگیرد و درنهایت جوهر آن را بشناسد؛ بنابراین اخوان الصفا ارزش ذاتی گیرایی جسمانی و تربیت حس جمالشناسیک را ادراک و تصدیق میکنند؛ زیرا به تعالی و تفوّقی میانجامد که مردمان را قادر میکند زیبایی حقیقی را بازشناسند.
اخوان الصفا استدلال میکنند که عشق به انسانهای دیگر به عشق الهی ختم میشود (همان، ص284-۲۸۵). از نگاه ایشان، خداوند «معشوق اول است و کل موجودات مشتاق اویند و قصد او دارند. امور جملگی به او باز میگردند؛ زیرا به اوست وجود و قوام و بقا و دوام و کمالشان؛ چراکه اوست موجودِ محض» (همان، ص۲۸۶). ازآنجاکه توجه اخوان الصفا به عشق انسانی دربردارندۀ مؤلفههای رمانتیک آن است، تمایلات جنسی نیز بخشی از این فرایند است. عشق به جاذبههای جسمانی، قریحۀ جمالشناسی عاشقان را بر میانگیزاند و آنان را به جانب دارندۀ آسمانی جمال راستین و جاودان هدایت میکند.[12] بااینحال اخوان تأکید دارند همچنانکه نفس نباتی شهوانی آرزوی سلطه ندارد و نفس حیوانی غضبی میل به علم و فضل نمیکند، نفس مَلَکی و فرشتهخو (النفس الملکیه) نیز به گوشت و خون [و جسمانیات] نمیگراید؛ بلکه در پی عروج و تعالی به ملکوت و قلمرو آسمانی است (همان، ص279-۲۸۰). انس انسانی و عشق الهی ازآنجاکه برآمده از مراتب گوناگون نفساند، جدا از یکدیگرند. نفس ملکی به عشق باری (تعالی) به جای خلق و عشق آنجهانی به جای اینجهانی هدایت میکند؛ لذا همانند به نفس کلی افلاک سماوی میشود (همان، ص۲۸۵). عروج به این درجه و ادراک زیبایی حقیقی تنها از طریق تربیت حس جمالشناسی میسر است؛ عملی که مستلزم عشق جسمانی است.
این هدف غایی، اساسی و واجب است. اخوان مینویسند: «بدان که هستند کسانی که گرفتار عشق انسان دیگری میشوند و رنج و هول آن بر ایشان میگذرد و از پایشان در میآورد، لیکن نفسشان از خواب غفلت بر نمیخیزد؛ چندانکه تسلّی و توافق مییابند یا که معشوق را فراموش میکنند و گرفتار عشق دیگری میشوند. چنین جانهایی غرق در کوری خود، مست نادانی خودَند (همان، ص۲۸۴).
از نگاه اخوان الصفا، خطر در انس و عشق انسانی نیست؛ بلکه در این است که این عشق عاشقان را از خواب غفلت بیدار نکند و آنان را به جستوجوی عشق الهی واندارد.[13] در این باب، استناد ایشان به بیتی از شاعر عرب مشهور لیکن مجهولالحال پیش از اسلام، امرؤالقیس (م. حدود ۵۵۰ م)، است:
تَسَلَّتْ عَمَایَاتُ الرِّجَالِ عَنْ الصِّبَـا وَما إنْ أرى عنکَ الغَوایةَ تَنْجلی (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۸۴).[14]
شاعر دو مرحله از حیات را پهلو به پهلو مینهد: نوجوانی و مردانگی. نابخردیِ معمول اوایل جوانی، پلهای ضروری در مسیر بلوغ و کمال است و هرگز غریب شمرده نمیشود. بر همین نحو، اخوان الصفا اظهار میکنند محبت جسمانی به انسانی دیگر در وهلهای معیّن بایسته و مناسب است؛ بااینهمه باید زمینهساز پرورش عشق الهی باشد.
بسیاری از علمای مسلمان به نقش عشق در جامعه و تمدن اندیشیدهاند. فارابی (م. ۳۳۹ق/ ۹۵۰م) یکی از برجستهترین فیلسوفان متقدم اسلامی در بررسی این پرسش میان عشق ارادی و غیرارادی تمییز نهاد.[15] برای نمونه مادر فرزند خویش را بی هیچ قید و شرط و ارادهای دوست میدارد؛ زیرا خویشی و نسب در نهاد این عشق است. عشق ارادی از آموزهها، آدابورسوم و آیینهای مشترک بر میآید و همان چیزی است که مردم و گروهها را متحد میکند. فارابی این را «اشتراک در فضیلت» مینامد (Mian, 2018, p.400).
اخوان الصفا نیز نقشی برای محبت انسانی در ارتقای جامعه و تمدن میدیدند. ایشان بر آناند که شوق و محبت معلمان به شاگردانشان برای آموزش و تهذیب متعلمان، الزامی است. اینها پیششرطهای تمدنهای بزرگ هستند. مللی که از چنین احساساتی بیبهرهاند، از یادگیری، هنر و فرهنگ اجتناب میکنند (اخوان الصفا، 1405ق، ج۳، ص۲۷۷). به گفتۀ اخوان، این امر علما را بر میانگیزاند تا معارف و مهارتهایشان را به دیگران بیاموزند. هنگامی که والدین فرزندان خود را بزرگ کردند، این جوانان به معلمانی نیازمندند تا از ایشان کسب دانش و هنر کنند. شوق و مهر به جوانان برای آموزش فرهنگ و مدنیت به آنها و تکمیل آموزههای آنان بایدی است (همان). اخوان معتقدند این نوع محبت برای ملل مشتاق به یادگیری، هنر، ادبیات و ریاضیات، همچون پارس، عراق، سوریه و روم معمول است. ملتهایی که فاقد این ویژگیاند، به قهقرا رفته و عقب ماندهاند (همان). گویا ضیافت افلاطون بر این اندیشهها اثر نهاده است (Plato, 2013, pp.9-13).
درحالیکه ابنسینا و سهروردی چنین نگرشی نشان نمیدهند، ملاصدرا که سردمدار مکتب حکمت متعالیه است، دو دیدگاه متفاوت را شرح و تبیین میکند که اخوان بهشدت بر اولی تأثیر دارند: «این عشق که مقصودم از آن جاذبۀ شدید به جمال سیمایی دلافروز و محبت پرشور به کسی است که ظاهری زیبا و ظریف و خصایصی دلفریب دارد، در جان مردمان اکثر ملل، موجود و نهادینه است. نه عاریتی است و نه غیرعادی؛ لذا عشق اجتنابناپذیر است؛ بخشی است از تدبیر نافع و حکیمانۀ الهی. علیالتحقیق پسندیده و ستوده است؛ خاصه اگر در میان مردمان بافضیلت به جهت اهداف عالی و برین صورت بندد» (ملاصدرا، ۱۹۸۱م، ج۷، ص۱۷۲).
ازاینرو ملاصدرا جاذبۀ جسمانی را بهویژه «در میان اهل تقوا و فضیلت به جهت اهداف متعالی» ستودنی میداند. او با تکیه بر آرای اخوان، هرچند با نشاندن عبارت «عشق لطیف» به جای «رغبت و محبت» ایشان مینویسد: «در مییابیم که این عشق لطیف در اکثر مردمان اقوامی که دانش، هنرهای زیبا، آداب معاشرت و ریاضیات تعلیم میبینند، موجود است، همچون پارسیان، عراقیها، سوریها و رومیها» (همان). با گذشت قرنها، ملاصدرا از همان ملل مذکور اخوان الصفا نام میبرد. او استنتاج میکند که در روابط زناشویی، عشق با مقاربه و مراوده به اوج میرسد. لیکن در ارتباط استاد و شاگرد، منتج به «تربیت پسران، تعلیم، مدنیت و تهذیب جوانان و آموزش علومی چون نحو، زبان، بلاغت و هندسه، همچنین صنایع خوب، آداب ستودنی، اشعار لطیف موزون و غیره به ایشان میشود» (همان). او اینگونه توضیح میدهد: «آنگاه که والدین کودکان و نوجوانان را به قدر کفایت تعلیم دادند، آموزش وظایف ایشان میباید توسط معلمان و مربیانی صورت پذیرد که بدیشان با توجه و محبت برخاسته از شفقت و مهربانی مینگرند؛ ازاینرو مشیت الهی در نفس مردان بالغ، شوق و عشق به جوانان و محبت به پسران جوان و صاحبجمال نهاده است. این انگیزهای است برای آنان تا ادب در جان شاگردان خویش بنشانند، ایشان را متمدن سازند و نفوس ناقصشان را کمال بخشند ... خدای تعالی بیهوده و بیدلیل این شوق و عشق را در جان اکثر اهل فضل و علم ننهاده است. بهیقین سپردن این عشق معنوی در نفوس نجیب و قلوب لطیف ... بهرهای حکیمانه و غرضی مبرهن دارد ... مسلّماً وجود این عشق در انسانها از فضایل و صفات ستودنی آنهاست؛ نه از رذایل و بدیهایشان. سوگند به جانم، این عشق نفس را ازجملۀ همّ و غم دنیایی میرهاند، جز یکی؛ تمنای دیدار حُسن انسانی که بسیاری از آثار جمال و جلال الهی، خود در آن است» (همان).
نتیجه گیری
پژوهش حاضر رسالۀ فی ماهیة العشق اخوان الصفا را در کنار رسالاتی با مضمون مشابه از ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا نهاد. دیدگاه مثبت اخوان الصفا به عشق انسانی در ارزیابی آن به مثابه پدیدهای طبیعی و غریزی با تأثیرات اجتماعی مفید و نه کاملاً تحت اراده و اختیار انسان، مبرز و ممتاز است.
دیدگاه اخوان با دیدگاه ابنسینا که عشق میان انسانها را بیماری و اختلال روانی میداند و نیز سهروردی که عشق میان آدمیان را در بهترین حالت، پریشانحواسی و کجروی میبیند، در تضاد حادّ است. در این حین، ارزیابی ملاصدرا بر اساس عناصری از فلسفۀ اخوان و ابنسیناست. او تحت تأثیر و با تشریح نظرات اخوان الصفا، اثرات مثبت تربیتی و اجتماعی عشق میان افراد بشر را بیان میکند و درعینحال به تأثیر از ابنسینا، عشق میان انسانها را به دو قسم نفسانی و حیوانی جدا میکند. همچنین مشابه کلام ابنسینا، عشق انسانی را تنها زمانی ارج و اعتبار مینهد که به دور از امیال جنسی باشد.
اخوان الصفا انس انسانی ازجمله عشق رمانتیک و جسمانی را مشمول تعریفشان از عشق به مثابه «اشتیاق شدید به اتحاد» میبینند؛ لکن عشق نزد ابنسینا «تحسین خیر و تکریم آنچه در تناسب با نفس است»، معنا میدهد. انس انسانی درمجموع و روابط زناشویی به نحو خاص، در باور ابنسینا جایگاهی رضایتبخش ندارد. سهروردی نیز تعبیری عرضه میکند که در آن، عشق میان افراد انسانی هیچ نقش سودمندی ندارد. ملاصدرا از یک سو تعریف اخوان را میپذیرد؛ اما از دیگرسو مانند ابنسینا، مرتبۀ عشق میان انسانها را به پایینترین حد فرو میکاهد.
اخوان الصفا نتایج مثبت تربیتی و اجتماعی عشق و محبت را میستایند. عشق حس جمالشناسیک انسان را هدایت میکند و نوع بشر را به جانب عشق الهی سوق میدهد؛ نه اینکه حواس را از آن به انحراف بکشاند. وانگهی مردمان را برای دستاوردهای آموزشی، کاری، هنری و تمدنی بر میانگیزاند. باآنکه جملگی دیگر فیلسوفان اغلب بر عشق الهی تأکید میکنند، اخوان الصفا گرچه مطلقاً وجه الهی را نادیده نمیگیرند، بیشترینۀ رسالۀ خود را به عشق میان افراد انسانی منظور میدارند.
ویژگی مهم دیگر تلقی اخوان الصفا احتساب عواملی فراتر از اراده و اختیار انسان، لکن نافذ و دخیل در صورت بستن عشق در میان آدمیان است؛ بنابراین عشق جزئی از طرح و تدبیر الهی و متأثر از کرات سماوی است. درمقابل از منظر ابنسینا عشق میان افراد، امری کاملاً انسانی و برآمده از سلطۀ نفس حیوانی است. این پدیده بخشی از نظم کلان کیهانی نیست و روابط زناشویی تنها زمانی پذیرفتنی است که با غرض منطقی بقای نسل و نیز برای آرمان والاتر عشق الهی، ارتباط یابد. تعبیر سهروردی که کمالطلبی سببساز عشق است، این مفهوم را صرفاً به عشق الهی پیوند میدهد. عشق میان انسانها موجب پریشیدگی است. ملاصدرا دیگربار اثر پذیرفتنهای متعدد را نشان میدهد. گویی او نیز همچون اخوان الصفا به نیروی اجرام سماوی اذعان دارد؛ درعینحال چیرگی نفس حیوانی را بسیار مهم میداند.
زندهیاد دکتر محمد ارکون در مقالۀ خویش در باب عشق در دایرةالمعارف اسلام، سه سیر اصلی رشد و پیشرفت را در میان نویسندگان مسلمان عهد کلاسیک - از دیلمی تا لسانالدین بن خطیب - تمییز داد: «عشق طبیعی»، «عشق عقلانی» و «عشق الهی» (Arkoun "ishk"v. 2). تاکنون پژوهشها عمدتاً بر حوزۀ شایان عشق الهی معطوف بودهاند. امید که این مقاله فتح بابی باشد بر مطالعۀ جنبهها و نمودهای دیگر عشق در سنت اسلامی که ایضاً درخور اعتنایند.
[2]. سهروردی، فی حقیقة العشق، ج 3؛
Yaḥyā ibn Ḥabash Suhrawardī. (1999). Fī ḥaqīqat al-ʿishq (Muʾnis al-ʿushshāq) in The Philosophical Allegories and Mystical Treatises. ed. and Trans. Wheeler M. Thackston, On the Reality of Love or The Solace of Lovers, Costa Mesa, California: Mazda Publishers.
[3]. Aḥmad ibn Muḥammad Ghazālī. (2013). Sawāniḥ: Inspirations from the World of Pure Spirits; The Oldest Persian Sufi Treatise on Love. Trans. Nasrollah Pourjavady, London: Routledge. (Originally Published, London: Kegan Paul, 1986).
که به چاپ انتقادی ریتر، همراه با نسخههای دیگر اشاره میکند:
عین القضات همدانی. (1959م). رسالۀ لوایح در احوال و آثار عین القضات. تصحیح رحیم فرمنش، تهران: چاپ آفتاب.
در باب انتساب نادرست، ر.ک:
Hermann Landolt. (2010). "Ayn al-Quḍāt al-Hamadhānī (Life and Work)". in EI 3; Firoozeh Papan-Matin, Beyond Death: The Mystical Teachings of ʿAyn al-Quḍāt al-Hamadhānī, Leiden: E.J. Brill: 25-27; Fakhr al-Dīn Ibrāhīm ʿIrāqī. (1982). Lamaʿāt, Trans. William C. Chittick and Peter Lamborn Wilson, Divine Flashes. New York: Paulist Press.
فخرالدین ابراهیم عراقی. (۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴م). لمعات. تصحیح محمد خواجوی، تهران: انتشارات مولی؛ عبدالرحمن جامی. (۱۳۸۳ش/ ۲۰۰۴م). اشعة اللمعات. تصحیح هادی رستگار مقدم گوهری و ابراهیم بن بزرگمهر، قم: بوستان کتاب؛ عین القضات همدانی. (1962). تمهیدات. تصحیح عفیف عسیران، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
[4]. تعبیر «صورة ممثلة فی الجنّ» به احتمال زیاد به کسانی اشاره دارد که «طبیعت» مشابه دارند؛ نه آنهایی که دارای جنس مشابه با انسان هستند که شامل حیوانات نیز میشود. این تلقی بدین دلیل است که اخوان الصفا پیشتر استدلال کرده بودند که محبت به هر چیزی غیر از انسان نمیتواند عشق منظور شود.
[5]. جستوجوهای کلیدواژۀ مرتبط در پایگاههای اطلاعاتی مبسوط مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، نشان میدهد این تعریف تا پیش از ارائۀ اخوان الصفا وجود نداشته و متأخران این تعریف را از آنان اقتباس کردهاند (ر.ک: «مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)»، تدوین محمدحسین بهرامی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، دیتابیس وبسایت، قم: نرمافزار نور، تاریخ دسترسی: ۳۱ مارچ ۲۰۲۱، در:
https://www.noorsoft.org/fa/Default.
[6]. شاید بتوان به برجسته بودن اندیشهها و احساسات مشابه دربارۀ نجوم در میان نویسندگان شیعۀ اثناعشری اعتنا کرد؛ برای نمونه ملا محسن فیض کاشانی، محقق پرکار عهد صفوی در گزیدۀ روایات خویش، الوافی مینویسد: «وقایع در این عالم کون و فساد بر حسب مقتضیات حرکات کرات آسمانی رخ میدهند که تابع خداوند هستند» (ملا محسن فیض کاشانی. (1406ق/ 1986م). الوافی. تصحیح ضیاءالدین حسینی اصفهانی، ۲۶ ج، اصفهان: مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی (ع) العامه، ج۱، ص۵۰۸). همچنین ر.ک: محمدباقر بن محمدتقی المجلسی. (1403ق/ 1983م). بحار الأنوار الجامعه لدّرر أخبارالأئمه الأطهار. تصحیح عبدالزهرا علوی، ۱۱۰ ج، بیروت: دار الإحیاء التراث العربی و مؤسسه الوفا، الطبع الثالث، ج ۲۶، ص۱۱۳.
[7]. دربارۀ استقبال از این داستان در چندین بستر منطقهای، ر.ک:
Thibaut d’Hubert. (2018). "Foundational Maḥabbat-nāmas: Jāmī’s Yūsuf u Zulaykhā in Bengal (ca. 16th-19th AD) ". in Jāmī in Regional Contexts: The Reception of ʿAbd al-Raḥmān Jāmī’s Works in the Islamicate World, ca. 9th/14h-15th/20th Century, ed. Thibaut d’Hubert and Alexandre Papas, Leiden: Brill.
و در همان مجلد:
Ayesha Irani. "Love’s New Pavilions: Śāhā Mohāmmad Chagīr’s Retelling of Yūsuf va Zulaykhā in Early Modern Bengal"; Luther Obrock. "Śrīvara’s Kathākautuka: Cosmology, Translation, and the Life of a Text in Sultanate Kashmir"; C. Ryan Perkins. "A Bounty of Gems: Yūsuf u Zulaykhā in Pashto".
[8]. برای نمونه، ر.ک: روایت مورخ مسلمان و مفسر مشهور قرآن، طبری (م. ۳۱۰ق/ ۹۲۳م) که یوسف را «زیباتر از هر انسان دیگری» وصف میکند و نیز روایتی که از پیامبر اکرم (ص) میآورد که ایشان فرمود: «نیمی از زیبایی در جهان به یوسف و مادرش عطا شد» ر.ک:
Taʾrīkh al-Rusul Wa’l Mulūk. (1987). Trans. William M. Brinner, The History of al-Ṭabarī: Prophets and Patriarchs. 39 vols. Albany: State University of New York Press, 2: 148.
[9]. برهنهپای
[10]. Yaḥyā ibn Ḥabash Suhrawardī. (1945). Opera Metaphysica et Mystica. ed. Henry Corbin, Istanbul: Maarif Matbaasi.
[11]. اصطلاح «جمالشناسیک» بنا بر رأی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در باب اصالت فارسی پسوند «یک» (همچون استعمال آن در واژۀ «تاریک») و به جای واژۀ «جمالشناختی» به کار رفته است ( ر.ک: محمدرضا شفیعی کدکنی، صور خیال در شعر فارسی).
[12]. میتوان دیدگاههای اخوان الصفا را با دیدگاههای متأخر ابوحامد محمد غزالی (م. ۵۰۵ق/ ۱۱۱۱م) مقایسه کرد. این متفکر نامدار در کسر الشهوتین و احیاء علوم الدین خویش معتقد است افزون بر فایدۀ تداوم نوع بشر، میل جنسی انسان به دلیل دیگری نیز شایسته و ارزنده است. از نگاه او، لذت جنسی به انسان، امکان میدهد تا خوشی و برخورداری از بهشت و سعادت را از پیش دریابد. ر.ک:
Riyāḍat al-Nafs wa Kasr al-Shahwatayn Min Iḥyāʾ ʿUlūm al-Dīn. ed. Timothy Winter, On Disciplining the Soul and On Breaking the Two Desires: Books XXII and XXIII of The Revival of the Religious Sciences. 2nd ed. (Great Shelford, Cambridge: The Islamic Texts Society, 2016): 358.
[13] . در این خصوص، ر.ک:
al-Shaʿar. "Between Love and Social Aspiration": 27.
[14]. نابخردی مردان با نوجوانی پایان مییابد؛ لیکن تو را میبینم که از فریب و اغوا نجات نیافتهای. در خصوص این شعر، ر.ک:
Said Boustany. "Imruʾ al- Ḳays b. Ḥud̲j̲r". in EI2.
در برخی دیگر مجموعههای شعری، این بیت بدین صورت آمده است:
|
وما إن أرى عنک الغوایة تنجلی |
|
ولیس فؤادی عن هواک بمنسلی |
برای نمونه ر.ک:
Nashwān ibn Saʿīd al-Ḥimyarī. (1999). Shams Al-ʿUlūm Wa-Dawāʾ Kalām Al-ʿArab Min Al-Kulūm. ed. Muṭahhar ʿAlī Iryānī, Yūsuf Muḥammad ʿAbd Allāh, and Ḥusayn ibn ʿAbd Allāh ʿAmrī, 12 vols, Beirut: Dār al-Fikr al-Muʿāṣir, 5: 3187.
[15]. در باب فارابی، ر.ک:
Damien Janos. "al-Fārābī". in EI 3; Sadeq Sajjadi and Sayyad Javad Tabatabai. "Al-Fārābī". in Encyclopaedia Islamica, ed. Wilferd Madelung and Farhad Daftary, Trans. Alexander Khaleeli, Online, Leiden: E.J. Brill.