Ethical Reflections

Ethical Reflections

A Philosophical, Ethical and Sociological Reflection on Political Trust and Self-Confidence: The Case of Students’ Poltical Participation at the Islamic Azad University of Zanjan

Document Type : Original Article

Authors
1 Corresponding author, Professor of Sociology, Department of Social Sciences, Islamic Azad University of Tehran Markazi Branch, Tehran.
2 Doctoral student of Sociology Political, Department of Social Sciences, Islamic Azad University of Tehran Markazi Branch, Tehran, Iran.
3 Professor of Sociology, Faculty of Human, Science, Islamic Azad University of Zanjan Branch, Zanjan, Iran.
10.30470/er.2024.2025165.1314
Abstract
Given the fact that people behave as they think, this article posits that political trust and political self-confidence as the fundamental factors of the thought of political ethics in their mental and objective combination in the world politics increase hard, original and bottom-up political participation and provide the basis for good governance. Based on the insights from the positive paradigm and political sociology, this study investigated a sample of 380 students selected from among the population of students at the Islamic Azad University of Zanjan in order to address the whys and hows of the students' tendency toward political participation. The sample was randomly chosen according to the stratified (52% males and 48% females) and cluster (universities →faculties →departments) sampling methods. The data was collected via a 50-item questionnaire developed by the researchers. The reliability and validity of the questionnaire was established through employing expert judgment and calculating the Cronbach alpha (α=.88), respectively. The results revealed the mean scores of 6.1 and 4.1 for the participants' political participation and political confidence and self-confidence, respectively. The correlation and regression results explained for 82 percent of the shared variance for the students' political participation.
Keywords

Subjects


Article Title Persian

تأملی فلسفی، اخلاقی و جامعه‌شناختی در بنیاد اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس (بررسی میزان گرایش به مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی زنجان)

Authors Persian

اصغر مهاجری 1
اکبر اسلامی 2
محبوبه ,بابائی 3
1 نویسندة مسئول، استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران.
2 دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی، دانشکده علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران.
3 استادیارجامعه شناسی،گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان، زنجان، ایران.
Abstract Persian

بر اساس اینکه انسان‌ها آن‌گونه که می‌اندیشند، رفتار می‌کنند، نوشتار حاضر باور دارد اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس سیاسی به عنوان عامل‌های بنیادی اندیشۀ اخلاق سیاسی در ترکیب ذهنی و عینی با همدیگر در جهان سیاسی، موجب افزایش مشارکت سیاسی سخت، اصیل و از پایین به بالا می‌شوند و بستر حکمرانی خوب را فراهم می‌کنند. برای اثبات این فرض در پارادایم اثباتی مبتنی بر بینش جامعه‌شناسی و اخلاق سیاسی، با رویکرد کمّی و به روش پیمایش، جامعۀ آماری دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی با حجم نمونۀ 380 دانشجو از جمعیت آماری حدود ده‌هزار نفری پژوهش شد تا به پرسش‌های چیستی، چرایی و چگونگی میزان تمایل/ گرایش دانشجویان به مشارکت سیاسی پاسخ داده ‌شود. شیوۀ نمونه‌گیری تصادفی نسبتی (زنان و مردان)، سهمیه‌ای (دانشکده‌ها) و خوشه‌ای (دانشکده‌ها و گروه‌های آموزشی) بود و با ابزار پرسش‌نامۀ پژوهشگرساخته در قالب 50 گویه و به شیوۀ خود تکمیلی، داده‌های لازم گردآوری شده است. پایایی و روایی ابزار گردآوری و داده‎ها به شیوۀ خبرگی و همچنین با آزمون آلفای کرونباخ (88 درصد) براورد شد. یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهند میانگین سنی دانشجویان 24 سال است، 52 درصدشان مرد هستند، 91 درصد آنان مجردند، 89 درصدشان در مقاطع کاردانی و کارشناسی و 37 درصد آنها در رشته‌های علوم انسانی تحصیل می‌کنند. میانگین میزان تمایل به مشارکت سیاسی دانشجویان 6/1 و میزان اعتمادشان (اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس سیاسی) 4/1 است. با توجه به نتایج آزمون آماری (هم‌بستگی، T و F، تحلیل رگرسیونی و تحلیل ضرایب مسیر)، متغیرهای تبیین‌کننده و مستقل به‌طورمستقیم/ غیرمستقیم حدود 82 درصد واریانس میزان مشارکت سیاسی دانشجویان را تبیین می‌کنند.

Keywords Persian

مشارکت سیاسی
تأملات فلسفی
اعتمادبه‌نفس سیاسی
اعتماد سیاسی
اخلاق سیاسی

مقدمه

شکوفایی اخلاق عالی و معیار در جهان سیاسی از طریق تجلی حکمرانی[1] اخلاق‎مندی است که هستۀ اصلی آن اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس سیاسی است که در فرهنگ سیاسی یک جامعه نزد حاکم و شهروند به تعبیر مید (1934م) به‌ عنوان من مفعولی درونی می‌شود و مبنای من فاعلی آنان می‌شود تا پیامدهای آن در صحنۀ جهان عینی به عنوان اخلاق نیکوی سیاسی تحقق یابد. در جهان عینی/ وضع امروزین ایران و به‌طورخاص در ساحت دانشگاه و دانشجو، چراغ اخلاق سیاسی در پهنای مشارکت سیاسی کم‌فروغ شده و میان ذهن و عین، همگونی ایجاد نشده و رفتار سیاسی مبتنی بر اخلاق سیاسی تجلی نمی‌یابد. به ‌بیان ‌دیگر از نظر نوشتار حاضر که بخشی از نتایج یک پژوهش است، تعهد و اعتماد به عنوان هستۀ اصلی برای مشارکت سیاسی، حلقۀ گم‌شده میان حاکم و شهروند است. بر اساس معیارهای اخلاقی مبتنی بر تعهد، حاکمان و مدیران نظام‌ سیاسی می‌بایست به شهروندان اعتماد دهند و با وفای به عهدشان، محیط‌های سیاسی جذاب، امن و مطمئن را برای حضور شهروندان در فرایند مشارکت سیاسی فراهم کنند تا آنان بر اساس اعتماد حاصل از محیط‌های سیاسی، کارگزاران و اعتمادبه‌نفسشان و تعهدشان به نظام و جامعه عمل کنند و در نتیجۀ ایفای تعهد طرفین، مشارکت سیاسی اصیل، نجیب، واقعی و آراسته به زیور اخلاق تعهد و اعتماد متقابل، تحقق یابد و درنتیجه آن کشور و امنیت ملی آن تضمین شود.

مشارکت سیاسی از شاخص‌های اصلی پایداری و ثبات نظام‌های سیاسی در کشورهای توسعه‌یافته و دموکراتیک است؛ چراکه ‌مشارکت سیاسی فرایند‌ی است که در آن، قدرت سیاسی میان افراد و گروه‌های جامعه، توزیع می‌شود و اکثریت شهروندان و گروه‌های فعال و خواهان مشارکت سیاسی از حق انتخاب شدن، تصمیم‌گیری، سیاست‌گذاری، ارزیابی، انتقاد، اظهارنظر، انتخاب کردن و ‌‌‌رأی دادن بهره‌مند می‌شوند (گل‌پرور و خواجه حسنی، 1390، ص203). سود جامعه در اجرای اخلاق‌مداری تعهدات حاکم و شهروند در ایجاد اعتماد و مشارکت سیاسی است؛ به‌ بیان ‌دیگر مقیاس‌های سود و زیان به عنوان عاملی برای تبیین چرایی انجام دادن و ندادن رفتارهای اخلاقی یادشده است (بیرانوند و رشید، 1401، ص115)؛ چراکه برخی از نظریه‌پردازان مانند فروید معتقدند عملکرد مطلوب اخلاقی مستلزم شکل‌گیری فراخود است و اخـلاق را بـر اسـاس قـوانین و قراردادهـای اجتماعی تعریف می‌کنند و عمل اخلاقی را هم‌نوایی با این قوانین و قراردادها می‌دانند (Freud, 1950, p.212).

 در زیست‌جهان اجتماعی - سیاسی امروزین، مشارکت در معنای عام و مشارکت سیاسی در معنای اخص‌ آن بسیار مهم و برای توسعه و تعالی جامعه، بسیار ضروری است؛ ازاین‌رو تعارض، تناقض و ناسازگاری بین وضع موجود با وضع مطلوب مشارکت سیاسی در یک جامعه/ کشور یک مسئله است و باید با جسارت علمی به‌روشنی بیان شود که چرا و چگونه این مسئله شکل می‌گیرد؛ چراکه مشارکت سیاسی یک پدیدۀ اجتماعی- سیاسی پیچیده، چندبعدی، چندلایه/ سطحی و چندعلّی است که به صورت‌های گوناگون (سخت و آسان، از بالا به پایین، از پایین به بالا، اصیل و کاذب/ شبه‌مشارکتی) رخ می‌دهد و ازاین‌رو کالبدشکافی مسائل پیرامون آن بسیار اهمیت دارد و ضروری است. در کشورهای با فلسفۀ سیاسی جامعه‌ باز، توسعه‌یافته با شهروندان آگاه، شهروند‌مدار، دارای اوضاع اقتصادی خوب و ساختار طبقاتی متناسب و به‌طورعمده با طبقۀ متوسط، گرایش گروه‌های اجتماعی و اقشار جامعه به نوع مشارکت اصیل است. به تعبیر فیلسوف نامی سرکارل رایموند پوپر در کتاب جامعۀ باز و دشمنان آن در جوامع و کشورهایی که فضای سیاسی بسته دارند، دموکراسی هنوز بالغ نشده، توسعه‌یافته نیستند، توسعۀ اخلاق سیاسی در آن شکل نگرفته است، به‌طورعمده مشارکت سیاسی غیراصیل، شبه‌مشارکتی، فرمایشی، پیرومنشانه، از بالا به پایین و از نوع آسان است (پوپر، 1402، ص25). مسئلۀ مهم در توصیف و تبیین میزان مشارکت سیاسی یا گرایش و تمایل به آن ازیک‌ سو به ساحت سیاسی جامعه و کشور و از سوی ‌دیگر به وجود برخی متغیرها و عامل‌های اثرگذار مانند اعتماد سیاسی، اثربخشی سیاسی، نوع و میزان جامعه‌پذیری ‌سیاسی، امنیت، نوع و میزان بیگانگی سیاسی و... بستگی دارد که چاشنی و بنیاد همۀ آن وفای به عهد و ایفای تعهدات اخلاق سیاسی با هدف خلق اعتماد است.

در سراسر جهان و به‌ویژه کشورهایی که نظام سیاسی دموکراسی دارند (see: Levin, 2015)، قشر دانشجو از گروه‌های اجتماعی اثرگذار در ساختار اندیشه‌ای، فرهنگی، اجتماعی و به‌ویژه اخلاق سیاسی هر کشوری قلمداد می‌شود که در سال‌های اخیر شاهد کاهش مشارکت سیاسی تأمل‌برانگیز آنها هستیم (حسن‌زاده و همکاران، 1402، ص134). زمانی که میل به مشارکت سیاسی - آن هم نزد گروه‌های اجتماعی مؤثر و راهبری چون دانشجویان - کاهش می‌یابد، برای جامعه و به‌ویژه برای نظام سیاسی، یک تهدید است که می‌بایست پژوهش و چاره‌جویی شود. در دهۀ اخیر در کشور ایران به‌ویژه نزد جامعۀ آماری پژوهش حاضر، مشارکت سیاسی دچار روند کاهشی و حتی فرسایشی و بحرانی شده است. شواهد و مستندات متعدد نشان می‌دهد این کاهش بسیار جدی هست و حتی در برخی موارد موجب بیگانگی سیاسی آنان می‌شود. برخی یافته‌ها میزان بیگانگی سیاسی را نتیجۀ مشارکت سیاسی نداشتن دانشجویان می‌دانند که دلیل اصلی آن ایفا نشدن تعهد مدیران جامعه در ایجاد اعتماد سیاسی است (مهاجری و  همکاران، 1402، ص212). ‌مشاهدات میدانی پژوهشگر و مطالعۀ اکتشافی او در جامعۀ آماری پژوهش حاضر نشان می‌دهد بر خلاف گذشته، دانشجویان نه‌تنها چندان رغبتی به فعالیت‌های سیاسی ازجمله عضویت در انجمن‌ها و مجمع‌های سیاسی دانشگاه و تشکیل جلسات سیاسی و تریبون آزاد هفتگی، شرکت در هواداری‌های سیاسی از گروه‌ها، احزاب و حضور در راه‌پیمایی‌های حمایتی و اعتراضی ندارند؛ بلکه تمایل و گرایش به شرکت در انتخابات نیز ندارند یا مشارکت بسیار نازل‌تر و کمتری دارند. شواهد و مستندات در کشور ایران به‌ویژه جامعۀ آماری پژوهش نشان می‌دهد میل، انگیزه و گرایش مشارکت سیاسی نزد آحاد مردم و به‌طورخاص نزد دانشجویان به‌شدت کاهش یافته است (نتایج انتخابات‌های اخیر کشور). یافته‌های پژوهش‎های اخیر پژوهشگرانی چون محمدی و شهیدیان (1390)، آذرنگ و همکاران (1396) و شریفی و همکاران (1392) از تمایل پایین مشارکت سیاسی دانشجویان گزارش می‌دهد. تمایل به مشارکت سیاسی دانشجویان بسیار بیشتر از میانگین جامعه کاهش یافته که بیانگر مسئله‌ای مهم و یک تهدید جدی برای نظام سیاسی شمرده می‌شود. از یک‌ سو در جهان ذهنی و از سوی ‌دیگر در جهان عینی و زندگی سیاسی جامعۀ آماری پژوهش حاضر، میزان مشارکت سیاسی دانشجویان و گرایش به آن یک مسئله شده است که ریشۀ آن در ایفا نشدن تعهد اخلاق سیاسی اعتمادساز طرفین است. به‌ سخن ‌دیگر دانشجویان از لحاظ ذهنی و عینی، هم‌زمان اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس سیاسی/ احساس اثربخشی سیاسی‌شان را از دست داده‌اند و میل/ گرایش به مشارکت سیاسی در آنان کمتر شده است؛ ازاین‌رو میان وضع مطلوب انتقال قدرت و گردش نخبگان از طریق الگوها و انگاره‌های مشارکت سیاسی و وضع موجود آن ناسازگاری، تناقض و تعارض وجود دارد و آنان به‌ عنوان قشر سرآمد، میان وضع مطلوب مشارکت سیاسی از نوع/ جنس سخت مشارکت سیاسی با نوع آسانش، تناقض/ تعارض و ناسازگاری احساس می‌کنند. از این حیث ساحت جامعۀ آماری دانشجویان در این حوزه دچار تنش و حتی بحران شده و البته دانشجویان و ساحت دانشگاهی متمایل‌اند  این وضع ناسازگار و تنش‌زا تغییر یابد و به گونه‌ای اصلاح شود که وضع پایدار در مشارکت سیاسی از نوع سخت پدیدار شود (مشاهدات میدانی و مصاحبه‌های عمیق اکتشافی پژوهشگر در دانشگاه‎های زنجان).

پرسش آغازین این است که چرا ذهن دانشجو و تأملات اندیشه‌ای‌اش او را برای یک رفتار سیاسی مشارکتی پشتیبانی نمی‌کند. چرایی وضع میزان مشارکت سیاسی دانشجویان و نحوۀ تجلی/ بروز آن از یک‌ سو و چگونگی تأثیرگذاری عوامل مؤثر و به‌ویژه عامل کلیدی تبیین‌کنندۀ این وضع از‌ سوی ‌دیگر از پرسش‌های اساسی و بنیادین مقالۀ پیش‌روست که به‌طورعمده بر یک محور راهبردی اخلاق سیاسی مبتنی بر تعهد و وفای به عهد در قالب گونه‌های مختلف اعتماد، تدوین شده‌اند. بر اساس ارتباطات، هم‌بستگی و هارمونی مفاهیم بنیادین پرسش‌ها، این پرسش اصلی مطرح است که چرا و چگونه شهروندان - در اینجا دانشجویان - در یک بستر علّی و زایشی سپهر امنیت، اعتماد سیاسی به اجتماع سیاسی، نهادهای سیاسی و کنشگران سیاسی باورمند می‌شوند و با احساس اثربخشی سیاسی به مشارکت سیاسی گرایش و تمایل می‌یابند؟ ازاین‌رو برای پرهیز از ارائۀ نظرهای غیرعلمی و پرهیز از داوری و تحلیل‌های غیراخلاقی و غیردانشی در مورد کم و کیف مشارکت سیاسی، انجام مکرر و به‌روز پژوهش در حوزۀ گرایش به مشارکت سیاسی در پرتو دانش‌های اخلاق سیاسی و به‌ویژه جامعه‌شناسی سیاسی، بسیاری ضروری است.

اهداف پژوهش

مشارکت در معنای گسترده/ عام و مشارکت سیاسی در دامنۀ تحدیدشده و تخصصی‌ موردنظر مقالۀ حاضر، یک پدیدۀ سیاسی و اجتماعی پیچیده، چندبعدی، چندلایه و به ‌نظرمارتین[2] مرکب از اهداف/ ارزش‌ها و وسیله/ هنجارها و اخلاق سیاسی است. همچنین مشارکت از بعد دیگر آسان، پیچیده، خرد (از پایین به بالا)، کلان (از بالا به پایین)، اصیل یا شبه‌مشارکتی/ غیراصیل است. ‌مشارکت آسان زمانی وجود دارد از طریق قدرت حاکم و در سطح کلان، مشارکت هیجانی و شورانگیز، ترغیب و تشویق شود. ‌حکومت‌های متمرکز با شورانگیزی، توده‌های عظیمی را برای حمایت از سیاست‌ها یا رهبرانشان بسیج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. ‌مشارکت سیاسی آسان فعالیتی شبه‌مشارکتی است و ‌اگرچه این نوع مشارکت بسیار آسان صورت می‌گیرد، ارتقای آن به یک مشارکت اصیل، بسیار دشوار است؛ چون ‌فرایند مشارکت سیاسی یادشده با زور، تهدید و ارعاب شکل می‌گیرد. در برابر، ‌مشارکت سیاسی اصیل به معنای اعطای قدرت تصمیم‌گیری به مردم غیر‌نخبه و آزاد کردن آنها از کنترل و پذیرفتن همکاری آنهاست. به همین دلایل، این نوع مشارکت سیاسی، پیچیده بوده و مشارکتی است که از پایین آغاز می‌شود و به سطوح تصمیم‌گیری ارتقا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابد و درواقع نوعی حرکت از سطح خرد به سطح کلان است که البته تحقق آن با مشکلات چندی همراه بوده و حمایت از آن برای توسعۀ ‌سیاسی، بسیار ضروری است (غفاری و نیازی، 1386، ص23). با توجه به زوایا و ابعاد این مشارکت، هدف نوشتار حاضر بررسی، فهم و تحلیل یک مشارکت سیاسی هدف‌محور، پیچیده و اصیل است که از پایین آغاز می‌شود تا در یک بستر و فرایند اخلاق تعهدی اعتماد سیاسی، دانشجویان احساس اثربخشی سیاسی و تعهد فردی کنند و با انواع مشارکت سیاسی‌شان، تهدیدات را از نظام سیاسی دور کنند و موجب توسعۀ سیاسی جامعه و استمرار اخلاق تعهد و اعتماد شوند.

ادبیات نظری/ فلسفی پژوهش

به تعبیر جان دیویی، اخلاق امری اجتماعی است و آن را باید در موقعیت‌ها و میدان‌های اجتماعی و سیاسی تعریف کرد. به عقیدۀ او فضایل اخلاقی مانند درستکاری، شرافت و عفت به‌خودی‌خود دارای ارزش نیستند؛ بلکه ارزش آنها در تجلی رفتارهای انسان اجتماعی و سیاسی است (Ygotsky, 1962, p.8). شهروندی چون دانشجو زمانی میل به مشارکت سیاسی پیدا می‌کند که در تأملات فلسفی، اخلاقی و نگره‌های جامعه‌شناختی خویش، بر اساس نظام اخلاقی، اعتمادبه‌نفس سیاسی بیابد و احساس اثربخشی سیاسی کند. از کارکردهای نیت‌مند احساس اثربخشی سیاسی، تمایل به مشارکت سیاسی است. احساس اثربخشی سیاسی نگرشی است که فرد خلاق و اخلاق‌مداری احساس تعهد و اعتماد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که با مشارکت سیاسی‌اش می‌تواند بر فرایندهای سیاسی، اثر بگذارد و بر آنها نظارت کند (Dahl, 1991, p.287). مفهوم کلیدی اثربخشی سیاسی نقش برجسته‌ای در مطالعات رفتار سیاسی و جامعه‌پذیری ‌سیاسی دارد. اندیشۀ اثربخشی ‌سیاسی یعنی اینکه تغییر سیاسی و اجتماعی امکان‌پذیر است و انسان به عنوان شهروند سیاسی می‌تواند در این تغییر، نقش مؤثری داشته باشد (گوئل و دیگران، 1386، ص49). سطوح بالای اثربخشی در میان شهروندان برای اثبات دموکراسی، مطلوب شمرده می‌شود؛ زیرا در جامعۀ دموکراتیک، شهروندان باید اندیشه و احساس تعهد و اعتماد کنند که برای ادامۀ حیات دولت می‌توانند تأثیرگذار باشند. دال رابرت معتقد است اگر فرد احساس تعهد کند که می‌تواند با مشارکت سیاسی‌اش بر فرایندهای سیاسی اثر بگذارد و از این طریق بر مقدرات جامعه‌اش مؤثر باشد، یک ذهن اخلاقی و متعهد برای مشارکت سیاسی دارد. اگر افراد به لحاظ ذهنی و فلسفی تصور ‌کنند آنچه انجام می‌دهند، اثر چشمگیری بر نتایج سیاسی نخواهد گذاشت، کمتر در امور سیاسی درگیر می‌شوند. او این احساس را در ادبیات فلسفۀ اخلاق سیاسی‌اش «اعتمادبه‌نفس سیاسی» می‌نامد و اظهار می‌دارد که این قضاوت دربارۀ  ناکارایی و اثربخشی سیاسی نداشتن فرد - چه واقع بینانه باشد و چه نباشد – این را به شهروندان القا می‌کند که مسئولان توجهی به افرادی مانند آنها ندارند و آنها نمی‌توانند در فرایند سیاسی، اثر بگذارند (رابرت، 1364، ص69).

 هانتینگتون و نلسون از فلاسفۀ سیاسی، مشارکت سیاسی را تعهد اخلاقی شهروندان برای تأثیر نهادن بر فرایند تصمیم‌گیری‌های دولت دانسته‌اند. ‌بر اساس این تعریف، مشارکت سیاسی از یک سو تابع دامنۀ ذهنیات کنشگران و از سوی ‌دیگر تابعی از دامنۀ فعالیت‌های متعهدانه و اخلاق‌مداری دولت در جامعه قلمداد می‌شود (ر.ک: هانتینگتون، 1379/ همو، 1374). ‌از نظر این دو اندیشمند، در کشورهای درحال‌توسعه، مشارکت سیاسی به‌خودی‌خود هدف شمرده نمی‌شود و معمولاً تابعی از تصمیمات نخبگان حاکم و سیاست‌های آنها یا محصول جانبی توسعه به‌طورکلی به شمار می‌رود؛ به این معنا که نخبگان برای تحکیم قدرت خود، تحکیم‌ استقلال ‌ملی و... ‌‌مشارکت ‌بخش‌هایی‌ از جامعه را در سیاست، تسهیل و تشویق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. نگرش کلی آنان این است که فرایند توسعۀ اقتصادی و اجتماعی از طریق دو مجرا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند سرانجام به گسترش مشارکت سیاسی بینجامد: ‌اول مجرای تحرک اخلاق اجتماعی ‌به این معنا که کسب ارزش و منزلت‌های بالاتر اجتماعی در فرد، احساس توانایی تأثیر نهادن بر تصمیم‌گیری‌های دستگاه‌های عمومی را ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و این عوامل ذهنی درمجموع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند مشوّق مشارکت سیاسی باشد. ‌دوم مجرای سازمانی یعنی عضویت و مشارکت فعال در انواع گروه‌ها و سازمان‌های اجتماعی که احتمال مشارکت در فعالیت‌های سیاسی را بیشتر می‌کند (غفارزاده و نیازی، 1395، ص27).

 از تعاریف نظری معتبر در جامعه‌شناسی سیاسی، «مشارکت سیاسی» است که عبارت است از فعالیتی ارادی و داوطلبانه که از طریق آن، اعضای یک جامعه در روند تصمیم‌گیری‌ها و خط‌مشی‌های مربوط به جامعه، تأثیر می‌گذارند و شامل تماس با مسئولان و مقامات دولتی دربارۀ مشکلات، تلاش برای متقاعد کردن افراد به رأی دادن، شرکت در انتخابات محلی یا ملی و ... می‌شود (باتامور، 1394، ص837). به تعریف دیگر، مشارکت سیاسی درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از درگیر نشدن تا داشتن مقام رسمی سیاسی است و گرایش به مشارکت سیاسی به معنای مساعی سازمان‌یافتۀ شهروندان برای انتخاب رهبران خویش، شرکت مؤثر در فعالیت‌ها و امور اجتماعی و سیاسی و تأثیر گذاشتن بر ترکیب هدایت سیاسی دولت است (Millbrath, 1981, p.34). فیلسوفان و اندیشورانی مانند کارل مارکس و پوپر (1945م) مشارکت سیاسی را ابزاری برای دستیابی به دموکراسی می‌دانند و معتقدند تا زمانی که زمامداران متعهد به اخلاق سیاسی و تعهد به مردم نیستند، مشارکت ابزاری منطبق بر جامعۀ توده‌وار است که مسئولان مردم را به ‌عنوان ابزاری برای تأیید سیاست‌های خود به صحنه می‌کشاند. ‌در چنین جامعه‌ای، نظام حکومتی از توان مردم به صورت ابزاری برای از میان برداشتن رقیب سیاسی یا تحکیم قدرت خود استفاده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند یا آنها را به پای صندوق‌های رأی می‌کشاند. ‌از نظر آنان، مشارکت واقعی که در آن، قواعد بازی بر اساس اخلاق سیاسی است، وجود نهادهای حل منازعۀ سیاسی با امکان رقابت سیاسی، مشروعیت، تکثرگرایی و بالا بودن قدرت انتخاب مردم قابل ‌مشاهده است و رابطۀ قدرت، یک‌سویه - یعنی از بالا به پایین و آمرانه - نیست؛ بلکه رابطه‌ای اخلاق‌مدرانه، عدالت‌محور و دوسویه است. ‌در این مدل از مشارکت، افراد یا گروه‌ها با دلایل آگاهانه و مبتنی بر اخلاق تعهد، گرد هم می‌آیند و علایق و منافع گوناگون خود را پیگیری می‌کنند و برای رسیدن به اهداف خود، انجمن یا نهادی را تشکیل می‌دهند. ‌البته در تمامی سیستم‌های سیاسی، سازمان‌هایی برای بسیج توده‌ها وجود دارد؛ اما در سیستم‌های دموکراتیک، بسیج کمتری صورت می‌گیرد؛ زیرا نهادهای مشارکتی به ‌اندازۀ کافی وجود دارد (حسن‌زاده و همکاران، 1395، ص19)‌‌‌.

مشارکت سیاسی به عنوان مفهوم اصلی توسعۀ سیاسی، زمانی موجب جلب اعتماد سیاسی و احساس اثربخشی سیاسی نخبگان و سرآمدان جامعه مانند دانشگاهیان می‌شود و آنها را برای گرایش به مشارکت سیاسی متمایل می‌کند که پیش‌شرط‌های آن بر مدار اخلاق شایستۀ تعهد و اعتماد، فراهم آمده باشد. پیش‌شرط‌هایی مانند قاعده‌مند شدن انتقال قدرت سیاسی از گروهی به گروه دیگر، استمرار چرخش نخبگان و دگرگونی در گروه حاکم، افزایش احساس مسئولیت در مقابل خواسته‌های جامعه از سوی حاکمان سیاسی، ضرورت پیدایش سازمان‌های حزبی، کاهش اتخاذ سیاست‌های خشونت‌آمیز و سرکوبگرانه از سوی حاکمان، کاهش دست زدن به خشونت از سوی مخالفان و مهم‌تر از همه، تأثیر مثبت بر فرهنگ‌سازی سیاسی در جامعه از طریق جامعه‌پذیری‌ سیاسی و تغییر اندیشه و اخلاق شهروندان (فیرزوجائیان و جهانگیری، 1387، ص85).

بر اساس گزاره‌های نظری یادشده و نظر دیگر صاحب‌نظران حوزۀ جامعه‌شناسی سیاسی، گونه‌های مشارکت سیاسی را با توجه به ملاک‌های متعدد، جمع‌بندی و طبقه‌بندی می‌کنیم که شامل موارد ذیل است:

- شرکت در انواع انتخابات محلی؛

- فعالیت تبلیغاتی به نفع احزاب یا نامزدهای سیاسی؛

- عضویت در احزاب سیاسی یا گروه‌های فشار؛

- شرکت در تظاهرات سیاسی؛

- انواع اعتصاب‌ها که هدف از آن تغییر سیاست‌گذاری‌های سیاسی باشد؛

- مدنی شدن به شکل‌های گوناگون؛

- عضویت در کمیته‌های مشورتی دولتی؛

- عضویت در انواع تشکل‌ها و شوراها با انجام فعالیت‌های گوناگون که پیامدهایی برای سیاست‌گذاری عمومی داشته باشد؛

- حضور فعال در عرصۀ رسانه با داشتن سواد رسانه‌ای؛

- حضور در تشکل‌ها و احزابی که به چندفرهنگی و میان‌فرهنگی باور دارند و قوّت را در وحدت با کثرت‌ می‌دانند.

 چه زمانی شهروند احساس اثربخشی سیاسی می‌کند و میل به مشارکت سیاسی پیدا می‌کند؟ زمانی که به تعبیر فیلسوفان طبیعی و مادی‌گرا به سطح مطلوبی از اعتماد سیاسی در جهان واقعی برسد؛ چراکه اعتماد یک مؤلفۀ ضروری در همۀ روابط مستمر اخلاقی و اجتماعی است و تنظیم‌کنندۀ روابـط افـراد جامعه و نحوۀ کنش‌های آنها در برابر هم در همۀ محیط‌های کنشی است. عرصۀ سیاسی را می‌توان یکی از این محیط‌های کنش اخلاقی دانست کـه اعتماد در آن، متوجـه روابـط بـین مـردم و حکومت است. اعتماد سیاسی از طریق بروندادهای واقعی در محیط‌های سیاسی توسط کارگزاران سیاسی، موجب مثبت کردن نگرش شهروندان به کارگزاران، نهادها و اجتماعات سیاسی می‌شود و در آنان، احساس اثربخشی و کارایی سیاسی ایجاد می‌کند و آنان را به مشارکت سیاسی ترغیب می‌نماید. به تعبیر استون، اعتماد سیاسی نگرش‌ها و باورهای ذهنی مثبت به موضوعات سیاسی است و این موضوعات، هم به دولت سیاسی و هم متصدیان اقتدار در جامعه بر می‌گردد. ‌درواقع اعتماد سیاسی شکلی از حمایت از رژیم سیاسی و صاحبان اقتدار سیاسی است (آلموند، 1376، ص360)؛ ازاین‌رو چهار شاخص کلان در تعریف اعتماد سیاسی، «پشتیبانی از اجتماع سیاسی (ملت)»، «پشتیبانی از کارگزاران»، «حمایت از ساختار حکومت» و «پشتیبانی از قانون اساسی ملاک» است. در رویکردی دقیق‌تر که در اکثر مطالعات به آنها توجه بیشتری می‌شود، سه بعد «اعتماد به نظام سیاسی»، «اعتماد به کارگزاران سیاسی» و «اعتماد به سازمان‌های سیاسی» را می‌توان عمده کرد (خانباشی و زاهدی،1390، ص76).

از مهم‌ترین نظریه‌پردازان تبیین‌کنندۀ مشارکت سیاسی، نظریۀ «اعتماد سیاسی» و اعتمادبه‌نفس/ احساس اثربخشی سیاسی آلبرت بندورا است. چنان‌که پاشایی و دیگران (1401) در مطالعۀ مقایسه‌شان از مفهوم توکل از نظر صدرالمتألهین و مفهوم روان‌شناختی اجتماعی آلبرت بندورا از مفهوم اعتمادبه‌نفس، به ابعاد فلسفی و اخلاقی آن دو اشاره می‌کنند. بندورا در دیدگاه نظری‌اش، کنش سیاسی را متأثر از یک عامل اخلاقی و ذهنی تحت عنوان «اعتمادبه‌نفس سیاسی» و یک اخلاق عمومی در ساختار عینی به عنوان «اعتماد به محیط سیاسی» می‌داند. ‌مطابق نظریۀ بندورا، «اعتماد سیاسی فرایند‌ی مرکب از اعتماد به دولت و اعتمادبه‌نفس سیاسی است» (ربیعی، 1380، ص73).

جدول1: توزیع میزان ‌رابطۀ مشارکت سیاسی بر اساس میزان اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس سیاسی/ احساس اثربخشی سیاسی

اعتماد سیاسی

(اعتماد به دولت و محیط سیاسی)

اعتمادبه‌نفس ‌سیاسی/ اثربخشی سیاسی

بالا

 

پایین

بالا

رفتار مشارکت­طلبانه

رفتار تبعی و مقلدانه

پایین

رفتار اعتراضی/ ستیزه‌گری

رفتار انزواگرایانه/ بیگانگی سیاسی

 

چنان‌که جدول شمارۀ 1 نشان می‌دهد، رفتار سیاسی شهروندان تابعی از میزان اعتمادبه‌نفس سیاسی فرد/ احساس اثربخشی سیاسی و اعتماد به دولت/ اعتماد سیاسی بر اساس پاسخ­گویی و عمل متعهدانۀ نظام سیاسی است. ‌رفتار سیاسی مشارکت­طلبانه که در آن، شهروندان ‌‌‌برای تعیین سرنوشت و اثر­گذاری بر نظام سیاسی با دل‌گرمی به عمل و مشارکت سیاسی تمایل دارند و انجام می‌دهند، زمانی آشکار می‌شود که دو مقولۀ اتکا به ‌نفس و اعتماد به انعطاف­پذیری محیط سیاسی با اعتماد به دولت با هم تلاقی یابد و با ترکیب عین و ذهن، این­گونه رفتار سیاسی را سبب ‌شود. ‌در شرایطی که اعتمادبه‌نفسی وجود نداشته باشد؛ اما اعتماد به دولت وجود داشته باشد، شاهد رفتار پیرو­منشانۀ سیاسی شهروندان ناشی از اقتدار سنتی کاریزماتیک نظام سیاسی و کنشگران سیاسی خواهیم بود. در این صورت مشارکت فعال معطوف به هدف نیست؛ بلکه می‌توان آن را مشارکت دعوتی/ ابزاری یا مشروط قلمداد کرد که دارای ارزش سیاسی و اخلاقی چندان بالایی نیست (Bendura, 2021, p.132). ‌گرایش به مشارکت سیاسی در قالب رفتار سیاسی اعتراضی، زمانی آشکار می‌شود که اعتماد به دولت و انعطاف محیط سیاسی وجود ندارد؛ اما اعتمادبه‌نفس وجود دارد. ‌در چنین اوضاعی، کنش­های سیاسی در قالب طیفی از رفتارهای اعتراضی خشن تا مسالمت‌آمیز ظاهر می‌شود و در اوضاعی که هیچ‌کدام از مقوله‌های اعتماد فراهم نباشد، فرد دچار بیگانگی سیاسی در سطوح گوناگون ازجمله بی­تفاوتی و بی‌اخلاقی سیاسی می‌شود و رفتاری انزواگرایانه از او سر می­زند و مشارکت سیاسی کاهش می‌یابد. ‌

ادبیات تجربی پژوهش

 حسن‌زاده  و همکاران (1402) در بررسی عوامل مؤثر بر بیگانگی سیاسی و مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه‌های کرج/ البرز به این نتیجه رسیده‌اند که نه‌تنها میانگین تمایل به مشارکت سیاسی دانشجویان در سطح پایین‌تر است؛ بلکه آنان به‌شدت دچار بیگانگی سیاسی به‌ویژه در سطح بی‌معنایی شده‌اند. دست نیافتن به آگاهی اجتماعی به دلیل جامعه‌پذیری ‌سیاسی نارس و ناقص، ذهن دانشجویان را مستعد یک ظرفیت تصمیم‌گیر برای مشارکت سیاسی نمی‌کند. آنان از نظر ذهنی و تأملات تعقلی و اخلاقی برای مشارکت سیاسی، به‌روز نمی‌شوند. ‌غفاری هشجین و همکاران (1398) عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی دانشجویان علوم سیاسی و فنی دانشگاه تهران را پژوهش کرده‌اند. بر اساس یافته‏های آنها، دانشجویان علوم سیاسی بیش از دانشجویان فنی برای مشارکت سیاسی تحت تأثیر رشتۀ تحصیلی خود بوده‏اند. ‌از سوی دیگر دانشجویان فنی بیشتر از دانشجویان علوم سیاسی برای مشارکت سیاسی، تحت تأثیر فضای سیاسی دانشکدۀ خود بوده‏اند. ‌رابطۀ دانشکدۀ محل تحصیل با مشارکت سیاسی در دو گروه رابطه، معنادار نبود. ‌انگیزۀ دانشجویان دو گروه برای مشارکت سیاسی متفاوت نشان داده شد؛ ‌به‌طوری‌که در گروه علوم سیاسی، تأثیر دوستان و خانواده و سپس انگیزۀ سیاسی، سهم بیشتری برای مشارکت سیاسی دارد؛اما در گروه فنی و دوستان، انگیزۀ سیاسی و محیط سیاسی تأثیرگذارتر از انگیزه‏های دیگر بوده است. حسن‌زاده و همکاران (1395) عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهرستان کاشان و آران و بیدگل را با حجم نمونۀ 400 نفر مطالعه کرده‌اند. نتایج نشان داد مشارکت اجتماعی، اعتماد اجتماعی، آگاهی اجتماعی و انسجام اجتماعی بر گرایش شهروندان بر میزان مشارکت سیاسی مؤثر است. ‌بیشترین تأثیر بر گرایش به مشارکت سیاسی مربوط به متغیر مشارکت اجتماعی، در مرتبۀ دوم آگاهی اجتماعی، در مرتبۀ سوم اعتماد اجتماعی و درنهایت انسجام اجتماعی بودند. ‌نگین‌تاجی و کشاورز (1394) به بررسی عوامل اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان شهرستان نورآباد ممسنی در میان 219 نفر از جوانان پرداختند. ‌نتایج مطالعۀ آنها نشان داد بین رسانه‌های جمعی، تعهد اخلاقی و مذهبی، اعتماد اجتماعی، سیاسی بودن دوستان و سیاسی بودن خانواده با مشارکت سیاسی جوانان، رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد؛ بین مشارکت سیاسی جوانان بر حسب جنسیت و تحصیلات، تفاوت معناداری به دست نیامد و نتایج رگرسیون چندمتغیره نشان داد چهار متغیر سیاسی بودن دوستان، رسانه‌های جمعی، اخلاقی بودن خانواده و متأهل بودن درمجموع توانسته‌اند 8/64 درصد از واریانس متغیر وابسته یعنی مشارکت سیاسی جوانان را تبیین کنند. ‌شریفی و همکاران (1392) عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه‌های بوکان را واکاوی کرده‌اند. ‌یافته‌های پژوهشی آنان نشان داد میان متغیرهای بی‌معنایی سیاسی، احساس تبعیض قومی، بی‌تفاوتی سیاسی، اعتراض سیاسی، بی‌قدرتی سیاسی، احساس اثربخشی سیاسی، وفاداری سیاسی، حساسیت سیاسی، احساس رضایت از نتایج برنامه‌ها و پاداش حاصل از فعالیت‌های سیاسی بر میزان مشارکت سیاسی افراد، رابطۀ معنادار وجود دارد. ‌ضرایب تحلیل مسیر نشان داد متغیر اعتراض سیاسی مناسب‌ترین تبیین‌کنندۀ مشارکت سیاسی دانشجویان است‌‌‌. ‌‌‌فیروزجائیان و جهانگیری (1387) مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه تهران را مطالعه و تحلیل نموده‌اند. نتایج تحلیل نشان داد از میان متغیرهای سن، جنس، وضع تأهل، تحصیلات مادر، تحصیلات پدر، نوع شغل پدر، منزلت شغلی مادر، محل سکونت فرد، وضع اقتصادی، نوع دانشکده، خانوادۀ سیاسی، دوستان سیاسی، شرکت در انجمن‌های ارادی/ داوطلبانه، تعهد مذهبی و اخلاقی، استفاده از وسایل ارتباط جمعی و گرایش به رسانه‌ها با مشارکت سیاسی، رابطه‌ای معنادار وجود دارد. ‌نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد ترتیب دوستان سیاسی، خانوادۀ سیاسی، گرایش به رسانه‌ها، شرکت در تشکل‌ها و تحصیلات پدر درمجموع ۸/۶۴ درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و جامعه‌پذیری‌سیاسی بالاترین تأثیر را بر مشارکت سیاسی دانشجویان دارد.

 

روش‌شناسی و روش پژوهش

پژوهش حاضر با توجه به جدول شمارۀ 2 برای پاسخ به پرسش‌های چرایی و چگونگی میزان تمایل دانشجویان به مشارکت سیاسی در پارادایم اثباتی و در حوزۀ بینشی جامعه‌شناسی اخلاق سیاسی با رویکرد کمّی و به روشی پیمایشی در جامعۀ آماری دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی با جمعیت آماری 9800 نفر و با حجم نمونۀ 380 نفر/ دانشجو به سامان رسید. شیوۀ نمونه‎گیری تصادفی نسبتی، سهمیه‌ای (زنان، دختران و دانشکده‌ها) و خوشه‌ای (دانشکده‌ها و گروه‌های آموزشی) بوده که با ابزار پرسش‌نامۀ پژوهشگرساخته در قالب 50 گویه و به شیوۀ خودتکمیلی، داده‌های لازم گردآوری شده است. پایایی و روایی ابزار گردآوری و داده‎ها به شیوۀ خبرگی و همچنین با آزمون آلفای کرونباخ (88 درصد) براورد شد.

جدول شمارۀ 2: توزیع وضع روشی پژوهش بر اساس مؤلفه‌های اصلی آن

رویکرد

روش

هدف

جامعۀ

‌آماری

حجم نمونه

شیوۀ نمونه‌گیری

ابزار گردآوری

روایی

پایایی

نرم‌افزار

 

استقرایی

پیمایش

بنیادی/ کاربردی

9800 نفر

380 نفر

نسبتی/ خوشه‌ای

پرسش‌نامه

خبر‌گی

آلفا

 (88%)

spss

 یافته‌های پژوهش

نیم‌رخ جامعۀ ‌آماری

پاسخ‌گویان با میانگین سنی 24 سال که کوچک‌ترینشان 19 و بزرگ‌ترینشان 40 سال دارند (دامنۀ تغییرات 21 سال)، 52 درصد مرد و 48 درصدشان زن هستند. ‌بااینکه در اکثر دانشگاه‌های کشور ایران، زنان بیشتر از مردان در حال تحصیل هستند؛ ولی به دلایلی چون وجود رشته‌های مهندسی که تا حدودی هنوز در ایران و به‌ویژه زنجان مردانه است و فرهنگ خاص استان زنجان و...، این دانشگاه هنوز تا حدودی مردانه است. 91 درصد دانشجویان با توجه به میانگین و دامنۀ سنی‌شان مجرد هستند که 89 درصدشان در مقاطع تحصیلی کاردانی و کارشناسی تحصیل می‌کنند. بر اساس داده‌های جدول شمارۀ 3 حدود 46 درصد دانشجویان در رشته‌های مستقر در دانشکده‌های علوم پایه و فنی و مهندسی و 37 درصد در رشته‌های مستقر در دانشکدۀ علوم انسانی مشغول به تحصیل هستند. دلیل بالا بودن فراوانی رشته‌های تحصیلی‌ مزبور، ساختار و پذیرش خاص این دانشگاه و همچنین بالا بودن وزن نسبی نمونه‌های دانشجویان علوم انسانی، فنی و مهندسی و علوم پایه در جامعۀ آماری پژوهش حاضر نسبت به دانش‌جویانرشته‌های دیگر است.

 

 

 

جدول شمارۀ 3: توزیع نمونه‌های پژوهش بر حسب تحصیل در رشته‌های تحصیلی مستقر در دانشکده‌های تخصصی

رشتۀ تحصیلی

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی

علوم انسانی

140

37

فنی و مهندسی

115

30

علوم پایه

60

16

علوم مدیریت و اقتصاد

35

9

پرستاری و مامایی

30

8

جمع

380

100

توصیف متغیرهای اصلی پژوهش

متغیرهای اصلی پژوهش شاکله و ساختار فضای مفهومی نوشتار حاضر را تشکیل می‌دهند که اگر به کمک آماره‌های آمار توصیفی به‌درستی معرفی و توصیف شوند، می‌توانند به فهم کلیت پژوهش به‌ویژه درک روشن فرضیه‌های پژوهش کمک کنند.

گرایش به مشارکت سیاسی

مشارکت سیاسی درگیر شدن فرد در سطوح گوناگون فعالیت در نظام سیاسی از درگیر نشدن تا داشتن مقام رسمی سیاسی مبتنی بر درجه یا وسعت مشارکت است که در پژوهش حاضر سنجش شدند؛ چنان‌که یافته‌های پژوهش که اطلاعات آن در جدول شمارۀ 4 نشان می‌دهد، تمایل دانش‌جویانبه انواع گونه‌های مشارکت سیاسی با میانگین 6/1 با واریانس 121/1 کم است و فقط مقدار مشارکت مقلدانه و آگاهانه دارای میانگین بیشتری از میانگین کل است. درکل میزان تمایل به مشارکت سیاسی کمتر است و به خیلی کمتر میل می‌کند. حتی وضع مشارکت با اخلاق گلادیاتوری نیز نزدیک به کم است. این وضع در سطح مشارکت سیاسی پرتلاش‌ها نیز اندک و تأمل‌برانگیز و نشان‌دهندۀ آن است که دانشجویان حتی دانش‌جویان به عضویت در گروه‌های سیاسی تمایل ندارند و کمتر پیگیر اخبار سیاسی هستند.

جدول شمارۀ 4: توزیع میانگین و واریانس مشارکت سیاسی نمونه‌های پژوهش به تفکیک شاخص‌های تشکیل‌دهندۀ آن

مشارکت سیاسی و شاخص‌های تشکیل‌دهندۀ آن

آماره‌های توصیفی

میانگین

واریانس

مشارکت سیاسی

6/1

121/1

مشارکت مقلدانه

2

231/1

مشارکت آگاهانه

32/1

12/1

مشارکت پرتلاش/ گلادیاتور

21/2

231/1

 

 

اعتماد سیاسی و احساس اثربخشی سیاسی/ اعتمادبه‌نفس‌ ‌سیاسی

با توجه به اطلاعات جدول شمارۀ 5 و سایر اطلاعات حاصل از پژوهش و بر اساس ایستارهای دانشجویان، میانگین اعتمادبه‌نفس سیاسی‌ یا همان احساس اثربخشی سیاسی نمونه‌های پژوهش 4/1 از نمرۀ 5 به دست آمد. کمترین نمره در دامنۀ نمرات احساس اثربخشی سیاسی 11 و بالاترین نمره 66 است. ‌بیشتر پاسخ‌گویان معتقدند ﺗﺄﺛﯿﺮی ﺑﺮ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎت دوﻟﺖ ﻧﺪارند و ﮔﺮوه ﮐﻮﭼﮑﯽ از قدرتمندان ﺟﺎﻣﻌﻪ را اداره ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ و مشارکت سیاسی مردم عادی تأثیری در حذف یا دوام آنها ندارد. ‌درمقابل، درصد بسیار پایینی معتقدند می‌توانند در تصمیمات سیاسی، تأثیرگذار باشند؛ به بیان دیگر درصد بالایی از پاسخ‌گویان اعتقاد دارند مسئولان بیشتر نهادها و سازمان‌های سیاسی به‌ شکل غیراخلاقی (مانند دروغ گفتن، تزویر و ریا) از موقعیت شغلی خود دربارۀ منافع شهروندان، سوءاستفاده می‌کنند و دربارۀ نفع خود، بیشترین بهره را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند و درصد بسیار پایین یعنی در حدود 3/1 از 5 معتقدند مسئولان در تمام نهادها از حیف‌ومیل شدن بیت‌المال جلوگیری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند، صاحب‌منصبان سیاسی کشور دارای مهارت‌ها و تخصص‌های لازم در زمینۀ سیاست‌گذاری هستند و دولت‌مردان کشور با دوراندیشی و آینده‌نگری برای کشور برنامه‌ریزی و حکم‌رانی می‌کنند.

جدول شمارۀ 5: توزیع میانگین و واریانس اعتماد سیاسی و احساس اثربخشی/ اعتمادبه‌نفس‌ ‌سیاسی دانشجویان

اعتماد و شاخص‌های تشکیل‌دهندۀ آن

آماره‌های توصیفی

میانگین

واریانس

کل/ میانگین

4/1

101/1

اعتماد سیاسی/ دولت

5/1

261/1

اعماد‌به‌نفس/ اثربخشی سیاسی

3/1

14/1

یافته‌های تبیینی/ فرض‌آزمایی

بین میزان احساس اثربخشی سیاسی/ اعتمادبه‌نفس سیاسی با تمایل به مشارکت‌ سیاسی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان رابطه معناداری وجود دارد.

جدول شمارۀ 6: توزیع ‌نتایج آزمون هم‌بستگی بر اساس احساس اثربخشی سیاسی با مشارکت سیاسی

متغیرها

ضریب هم‌بستگی و سطح معناداری

میزان احساس اثربخشی سیاسی و میزان گرایش به مشارکت سیاسی

ضریب هم‌بستگی 365/0

سطـح معنـاداری 000/0

هرچه میزان اعتمادبه‌نفس ‌سیاسی‌/ احساس اثربخشی‌ سیاسی دانشجویان بیشتر باشد، میزان گرایش به مشارکت سیاسی آنان افزایش می‌یابد؛ ازاین‌رو برای تعیین رابطه بین میزان احساس اثربخشی سیاسی با مشارکت سیاسی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان به گرایش به مشارکت سیاسی، از آزمون هم‌بستگی پیرسون استفاده شد. همان‌گونه که در جدول شمارۀ 6 ملاحظه می‌شود، معناداری در سطح 99 درصد در سطح قبول (000/0) و ضریب هم‌بستگی 36 درصد به دست آمده است. ‌درنتیجه بین میزان احساس اثربخشی سیاسی با مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان، رابطۀ معنادار و مثبت وجود دارد.

بین میزان اعتماد سیاسی با مشارکت سیاسی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان، رابطه وجود دارد.

اگر نظام سیاسی برای پایداری و مصون ماندن از تهدیدهای سیاسی به مشارکت سیاسی شهروندان به‌ویژه دانشجویان نیازمند است، پس می‌بایست در یک فرایند اخلاق سیاسی، اعتماد سیاسی آنان را جلب کند و افزایش دهد. این نتیجه و حکم از نتیجۀ آزمون هم‌بستگی بین میزان اعتماد سیاسی با مشارکت سیاسی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان که در جدول شمارۀ 7 نتایج آن گزارش شده است، حاصل می‌شود. یافته‌های این جدول بیانگر سطح معناداری مطلوب (000/0) و هم‌بستگی 63 درصدی است. ‌بنابراین تأیید می‌شود بین میزان اعتماد سیاسی با مشارکت سیاسی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان، رابطۀ معنادار مثبت و قوی وجود دارد. ‌

جدول شمارۀ 7: توزیع ‌نتایج آزمون هم‌بستگی میزان اعتماد سیاسی با مشارکت سیاسی

متغیرها

ضریب هم‌بستگی و سطح معناداری

اعتماد سیاسی و گرایش به مشارکت سیاسی

ضریب هم‌بستگی 632/0

سطـح معنـاداری 000/0

میان شاخص‌های اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس ‌سیاسی/ احساس اثربخشی ‌سیاسی، هم‌بستگی وجود دارد.

با توجه به اطلاعات و یافته‌های جدول شمارۀ 8 در مورد معناداری رابطه بین شاخص‌های اعتماد، موارد ذیل بسیار درخور توجه است:

ضریب هم‌بستگی بین اعتماد سیاسی برابر با 736/0می‌باشد و F محاسبه‌شده برابر با 462/7 در سطح 95 درصد رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد (05/0 P <).

ضریب هم‌بستگی بین اعتمادبه‌نفس سیاسی/ احساس اثربخشی سیاسی برابر با 773/0می‌باشد و F محاسبه‌شده برابر با 121/14 در سطح 95 درصد رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد (05/0 P <).

پرسش اساسی این است که آیا بین شاخص‌های اعتماد سیاسی با شاخص‌های اعتمادبه‌نفس سیاسی/ اثربخشی سیاسی، هم‌بستگی وجود دارد و می‌توان آن دو را به عنوان یک سازه/ عامل/ متغیر برای تبیین واریانس میزان مشارکت سیاسی بررسی کرد؟ یافته‌های پژوهش به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهند و شاخص‌های اعتماد دارای هم‌بستگی و انسجام است.

از تحلیل رگرسیون می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم که هر سه متغیر/ مؤلفۀ «اعتماد»، «جامعه‌پذیری ‌سیاسی» و «احساس امنیت» ‌به‌ترتیب و بر حسب میزان بتای محاسبه‌شده بر میزان گرایش به مشارکت سیاسی، تأثیر دارند.

جدول شمارۀ 8: خروجی آزمون رگرسیون چندگانۀ عوامل مؤثر بر تبیین میزان گرایش به مشارکت سیاسی

گام به گام

ضریب هم‌بستگی

ضریب تعیین

ضریب تعیین تعدیل‌شده

خطای براورد

ضریب رگرسیون

خطای براورد

ضریب بتا

سطح معناداری

اعتماد

396/0

156/0

153/0

649/0

281/0

072/0

296/0

000/0

جامعه‌پذیری ‌سیاسی

378/0

143/0

132/0

631/0

240/0

075/0

235/0

002/0

احساس امنیت

199/0

038/0

032/0

611/0

2390/0

065/0

225/0

004/0

جدول شمارۀ 9: توزیع تأثیر مستقیم و غیرمستقیم عامل‌های پژوهش و آزمون تجربی مدل پژوهش

متغیر

نوع اثر

اثر مستقیم

اثر غیرمستقیم

اعتماد (سیاسی و به نفس)

396/0

-        

جامعه‌پذیری‌سیاسی

235/0

09/0

احساس امنیت

199/0

08/0

جمع

82

7/1

جدول‌های شمارۀ 8 و 9 و شکل 1 نشان می‌دهد هر3 مؤلفه/ متغیرهای علّی (جامعه‌پذیری ‌سیاسی) و احساس امنیت به عنوان متغیر زمینه‌ای و اعتماد (اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس سیاسی/ احساس اثربخشی سیاسی) به عنوان متغیر میانجی/ مداخله‌گر به‌ترتیب بر حسب میزان بتای محاسبه‌شده و سطح معناداری بر میزان گرایش به مشارکت سیاسی، تأثیر مستقیم / غیرمستقیم دارند. درنهایت متغیرهای مستقل/ تبیین‌کنندۀ پژوهش به‌طورمستقیم در حدود 82 درصد و غیرمستقیم در حدود 7/1 درصد و درمجموع حدود 84 درصد واریانس متغیر وابسته/ تبیین‌شوندۀ پژوهش را تبیین می‌کنند که بسیار چشمگیر است.

جامعه‌پذیری ‌سیاسی

میزان گرایش به مشارکت ‌ سیاسی

نوع و میزان احساس امنیت

(کالبدی و کاربری)

نوع و میزان اعتماد (سیاسی و به ‌نفس)

(فرهنگی و اجتماعی)

شکل شمارۀ 1: مدل مفهومی پژوهش: مشارکت سیاسی و عوامل مؤثر بر آن

بحث، نتیجه‌گیری و پیشنهادها

در پژوهش‌های قیاس‌پایه، فرض‌های پژوهشی برآمده از دل نظام و چارچوب نظری استخراج می‌شوند و در قالب روش کمّی مانند پیمایش آنها، سنجش و آزمون می‌شوند و با تأیید/ رد فرضیه‌های پژوهشی به یافته‌های تازه در جامعۀ آماری پژوهش دست می‌یازند و درنهایت هدف بازگشت یافته‌های پژوهش به بنیادهای دانش با رویکرد و هدف تقویت بنیان‌های آن، همچنین کاربردی کردن میوۀ دانش در یک نظام کاربردی در قالب پیشنهاد‌ها بر اساس یافته‌های پژوهشی است؛ ازاین‌رو نوشتار پیش‌رو که بخشی از نتایج یک پژوهشی در پارادایم اثباتی است، بر محور اهداف و پرسش‌های پژوهش تدوین یافته و می‌خواهد با توصیف وضع میزان میل به مشارکت سیاسی دانشجویان، چرایی و چگونگی آن را اثبات کند و به پرسش اساسی پژوهش پاسخ دهد که در یک نظام سیاسی اخلاق‌پایه مبتنی بر اخلاق اعتماد، چگونه می‌توان به مشارکت سیاسی سخت، اصیل، متعهدانه، اخلاق‌مندانه، همدلانه و از بالا به پایین دست یافت و از این طریق، نظام سیاسی را از تهدیدات و خطرات، مصونیت بخشید. در این نوشتار، هدف کاویدن تعهدات اخلاقی است که در قالب‌های فردی و عمومی اعتمادبه‌نفس و اعتماد سیاسی، تجلی و بروز می‌یابد. هرچند در فرایند اخلاق و حقوق شهروندی، هردوی آنها معنا و تفسیر می‌شود؛ اما در مقالۀ حاضر، این فرایند را از نگاه جامعه‌شناسی سیاسی و جامعه‌شناسی اخلاقی بررسی و تحلیل می‌کنیم. با توجه به اینکه در پژوهش و نوشتارهای علمی و پژوهشی و در یک نظام‌مندی روشی پس از کاوش علمی، بحث و نتیجه‌گیری می‌کنند تا از این طریق، دانش را فربه‌تر و میوۀ حاصل از آن را کاربردی کنند، نوشتار حاضر با بحث و نتیجه‌گیری می‌خواهد مبانی دانش بین‌رشته‌ای جامعه‌شناسی سیاسی و جامعه‌شناسی اخلاقی را در مورد مفاهیم بنیادین تعهد، اعتماد و مشارکت تقویت کند؛ ازاین‌رو نتایج یافته‌های تبیینی که حاصل فرض‌آزمایی پژوهش است را در بستر گزاره‌ها و مبانی نظری مرتبطشان با یافته‌های پژوهشی همسوی پژوهشگران دیگر که در بخش ادبیات تجربی پژوهش مرورشان کردیم، مقایسه نموده، دربارۀ آن بحث می‌کنیم و سپس بر اساس یافته‌های پژوهش، پیشنهاد‌های خود را مطرح می‌کنیم.

 با توجه به گزاره‌های نظری چنگ (2014م)، اگر شهروندان - در نوشتار پژوهشی حاضر دانشجویان - به رشد اخلاقی در بستر اعتماد سیاسی دست یازند، گرایش و میل بیشتری برای انجام رفتارهای سیاسی اخلاق‌محوری چون مشارکت سیاسی خواهند یافت؛ همچنین بر اساس گزاره‌های نظری میلبراث و تعبیر نظری باتومور که مشارکت سیاسی را در گونه‌های مختلف فعالیت ارادی و داوطلبانۀ شهروندان برای تأثیرگذاری در روند تصمیم‌گیری‌ها و خط‌مشی‌های مربوط به جامعه در سطوح و گونه‌های مختلف می‌دانند و به‌ویژه در هم‌راستایی با گزاره‌های نظری آلبرت بندورا که معتقد است اعتماد سیاسی فرایند‌ی مرکب از اعتماد به دولت و اعتمادبه‌نفس سیاسی است و در یک فرایند در حوزه و عمل سیاسی، چهار برونداد مشارکتی را موجب می‌شود که شامل مشارکت سیاسی اصیل/ واقعی، کاذب/ شبه‌مشارکتی، اعتراضی و انزواست. وضع اعتماد و مشارکت سیاسی دانشجویان - نمونه‌های پژوهش - در مورد وضع، نوع/ گونه و چرایی و چگونگی میزان میل به مشارکت سیاسی را به شرح ذیل می‌توان فهم، تفسیر و تحلیل کرد؛ به‌ بیان ‌دیگر با توجه به اهداف و پرسش‎های پژوهش دربارۀ الف) وضع اعتماد و مشارکت سیاسی دانشجویان؛ ب) وسعت و نوع مشارکت سیاسی؛ ج) عوامل مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی آنان (در این قسمت اعتماد سیاسی و اثربخشی سیاسی) را بر اساس گزاره‌های نظری یادشده، بررسی و بحث می‌کنم. یافته‌های جدول‌های شمارۀ 4 و 5 نشان می‌دهند تمایل دانش‌جویانبه مشارکت سیاسی با میانگین 6/1 اندک است و حتی مقدار مشارکت مقلدانه و گلادیاتوری دارای میانگین بیشتری است و درکل، میزان تمایل به مشارکت سیاسی، کمتر است و میل به خیلی کمتر می‌کند. دانشجویان حتی دانش‌جویانتمایل به عضویت در گروه‌های سیاسی را ندارند و کمتر پیگیر اخبار سیاسی هستند. بر اساس نظریۀ نظریه‌پرداز بنام و پرآوازه، آلبرت بندورا، زمانی مشارکت سیاسی شهروندی کمتر می‌شود و آنان میل و گرایش کمتری به مشارکت سیاسی دارند که در یک محیط سیاسی، هم اعتماد سیاسی شهروندان به نهادها و کنشگران سیاسی کمتر و هم اعتمادبه‌نفس‌ ‌سیاسی شهروندان پایین‌تر است و درنتیجه احساس اثربخشی سیاسی نمی‌کنند. نمونه‌های پژوهش حاضر در اوضاع مناسب اعتماد و مشارکت سیاسی قرار ندارند و گرایش به مشارکت سیاسی در آنان پایین و کمتر است. هم عوامل و نظام تربیتی و اجتماعی‌کننده مانند خانواده، رسانه‌ها و آموزش‌وپرورش نتوانستند در فرایند تربیت و جامعه‌پذیری، فرزندان جامعه را با اعتمادبه‌نفس بالا تربیت کنند که دانشجو احساس اثربخشی سیاسی کند و هم محیط‌های سیاسی (نهادها، نظام‌ها و کارگزاران سیاسی) با اعمال و کارکردهای سیاسی و اجرایی‌شان نتوانستند اعتماد سیاسی دانشجویان جلب کنند. با این اوضاع، حتی دانشجویان در قالب الگوی اعتراضی نیز با کامیابی و انجام یک عمل موفق و سودمند سیاسی مواجه نمی‌شوند و قادر به مشارکت اثربخش نخواهند بود و تنها نتیجۀ این وضع، مشارکت حداقلی است و ناگزیر کارگزاران سیاسی با راهبرد گلادیاتورهای سیاسی می‌توانند از نظام سیاسی حفاظت کنند که به نظر هانتینگتون، نلسون و باتامور، امکان توسعۀ سیاسی با این نوع مشارکت سیاسی ممکن نمی‌شود یا دارای شانس بسیار کمتری است. اگر نظام‌های تربیتی می‌توانستند شهروندان را با اعتمادبه‌نفس سیاسی تربیت کنند، آنان - اینجا دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان - می‌توانستند از گونه‌های مختلف مشارکت سیاسی با وسعت‌های متفاوت استفاده کنند و بر روند سیاسی کارگزاران و نظام سیاسی و خط‌مشی‌های کشور، تأثیر بگذارند و به‌تدریج اعتماد سیاسی را افزایش دهند.

با توجه به نتایج آزمون فرضیه‌های پژوهشی و نتایج جدول‌های شمارۀ 6 تا 9 و همچنین شکل شمارۀ 1 که با رویکرد سنجش میزان انسجام و همبستگی گویه‌های عامل/ سازۀ اعتماد (متغیرهای اعتماد سیاسی و اعتمادبه‌نفس سیاسی) که تبیین‌کنندۀ میزان گرایش سیاسی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان هستند، انجام شده، می‌توان یافته‌های مزبور را با گزاره‌های نظری مستتر در ادبیات نظری پژوهش به‌ویژه با گزاره‌های نظری بندورا همسو یافت. از طرف دیگر با یافته‌های پژوهشی‌ پژوهشگران ازجمله حسن‌زاده و همکاران (1402) در مورد عوامل مؤثر بر میزان گرایش به مشارکت سیاسی دانشجویان، شهر کرج/ البرز که رابطۀ معناداری میان سطح بی‌اعتمادی و بیگانگی سیاسی دانشجویان با میزان مشارکت سیاسی آنان دارد، همچنین با یافته‌های پژوهشی تاجی و کشاورز (1394) در نورآباد ممسنی، حسن‌زاده و همکاران (1395) در آران و بیدگل که رابطۀ معنادار احساس اثربخشی سیاسی و کارایی/ اعتمادبه‌نفس دانشجویان دانشگاه تهران با میزان گرایش به مشارکت سیاسی را نشان می‌دهد، شریفی و همکاران (1392) که رابطۀ معنادار میزان بیگانگی سیاسی و اعتماد سیاسی دانشجویان بوکان با میزان گرایش به مشارکت سیاسی، همچنین گابریل (1376) که رابطۀ معنادار فرایند جامعه‌پذیری ‌سیاسی نارس و ناقص خانواده و میزان اعتمادبه‌نفس‌ ‌سیاسی کم با میزان مشارکت سیاسی را کشف کردند و همگی دربارۀ پرسش‌ها و فرضیه‌های پژوهشی پژوهش حاضر هستند، همسویگی مشاهده و مقایسه کرد.

برای برون‌رفت از مشکل و گره‌گشایی از مسئلۀ نوشتار حاضر، فهم این گزارۀ فلسفی، کلیدی است که قوّت در پذیرش اصل وحدت در عین کثرت است؛ چراکه یافته‌های پژوهشی، پذیرش چند‌فرهنگی، تقویت و توسعۀ سیاسی و دموکراسی، افزایش اعتمادبه‌نفس سیاسی، افزایش اعتماد سیاسی را نزد همۀ گروه‌ها و سلایق عمده کرد که نتیجۀ آن افزایش مشارکت سیاسی اصیل دموکرات‌محور خواهد بود. چنان‌که کاتمن (1399) هم در یافته‌های پژوهشی و علمی‌اش معتقد است قوّت در پذیرش وحدت در کثرت است و برای دستیابی به هدف بلندمدت دموکراسی باید اوضاع و شرایط میان‌فرهنگی و چندفرهنگی را پذیرفت و آن را در نظام آموزشی و به‌ویژه آموزش شهروندی به کاربست تا نتایج آن تحقق دموکراسی از طریق مشارکت سیاسی اصیل و از پایین به بالا باشد. تقویت نظام‌های آموزشی، تربیتی و اجتماعی‌کننده با رویکرد افزایش اعتمادبه‌نفس سیاسی با هدف ایجاد احساس اثربخشی سیاسی در شهروند از یک سو و ایجاد سپهر امن برای جامعه‌پذیری ‌سیاسی در نظام دانشگاهی و احزابی برای نهادینه کردن گونه‌های مختلف مشارکت سیاسی با رویکرد مطالبه‌گرایانه از سوی دیگر موجب تقویت مشارکت سیاسی می‌شود و بستر را برای نقد و مطالبه‌گری از محیط‌های سیاسی و نهاد قدرت فراهم می‌کند و از این طریق بر میزان اعتماد سیاسی می‌افزاید. برای ورود به این حوزه و کاربردی کردن این پیشنهاد‌ها باید از سپهر لطیف، غیرخشونتی، متواضع و نرم اخلاق سیاسی و اعتماد متقابل بهره جست.

 

[1]. Good Governance

[2]. Martin

  1. آذرنگ، ندا و محمدرضا طالبان. (1396). «بررسی رابطۀ طرد اجتماعی ذهنی با مشارکت سیاسی جوانان نسل سوم انقلاب اسلامی ایران». پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی.

    آلموند، گابریل. (1376). چارچوبی برای سیاست تطبیقی. ترجمۀ علیرضا طیب، تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی.

    باتامور، تام. (1394). جامعه‌شناسی سیاسی. ترجمۀ منوچهر صبوری، تهران: انتشارات شب‌تاب.

    بیرانوند، آرزو و خسرو رشید. (1401). «هنجاریابی مقیاس‌های سود و زیان به عنوان عاملی برای تبیین، ساخت، اعتباریابی چرایی انجام دادن و ندادن رفتارهای اخلاقی در موقعیت‌های گوناگون زندگی». فصلنامۀ علمی تأملات اخلاقی، 2 (3) (پیاپی 11): 115-149.

    پاشایی، محمدجواد و مسعود نورعلیزاده میانجی. (1401). «تحلیل مفهوم توکل از نگاه صدرالمتألهین و نسبت آن با مفهوم روان‌شناختی اعتمادبه‌نفس آلبرت بندورا». مجلۀ الهیات تطبیقی، 13 (28): 99-116.

    پوپر، سرکارل رایموند. (1402). جامعۀ‌ باز و دشمنان آن. ترجمۀ رحمت‌الله جباری، تهران: شرکت سهامی انتشار.

    حسن‌زاده، کبری و اصغر مهاجری و مجید رادفر. (1402). «بررسی عوامل مؤثر بر بیگانگی سیاسی دانشجویان دانشگاه‌های البرز/ کرج». رسالۀ دکتری جامعه‌شناسی سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه.

    حسن‌زاده، زهرا و محسن نیازی. (1395). «تبیین عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهرستان کاشان و آران و بیدگل». پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد دانشگاه پردیس کاشان. ‌

    رابرت، دال. (1364). تجزیه و تحلیل سیاست. ترجمۀ حسین مظفریان، تهران: نشر مترجم.

    خانباشی محمد و شمس‌السادات زاهدی. (1390). «از اعتماد عمومی تا اعتماد سیاسی (پژوهشی پیرامون رابطۀ اعتماد عمومی و اعتماد سیاسی در ایران)». مجلۀ پژوهش‌های مدیریت در ایران (مدرس علوم انسانی)، 15 (4): 65-87.

    ربیعی، خسرو و جمال خسروی. (1380). «بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه‌های بوکان». ‌پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد دانشگاه پیام‌نور تهران غرب. ‌

     شریفی، خسرو و جمال خسروی و امیر ملکی. (1392). بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت‌ سیاسی دانشجویان دانشگاه‌های بوکان». پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد، دانشگاه پیام‌نور تهران: علوم اجتماعی.

    غفارزاده خویی، پریسا و صمد صباغ دهخوارقانی. (1395). «بررسی کیفیت زندگی و مشارکت اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز». مجلۀ مطالعات جامعه‌شناسی، (33): 25-36.

    غفاری، غلامرضا و محسن نیازی. (1386). جامعه­شناسی مشارکت. تهران: انتشارات نزدیک. ‌

    غفاری هشجین، زاهد و مهدی عبداللهی ضیاءالدینی و علی مرشدی‏ زاد و عباس کشاورز شکری. (اسفند 1398). «الگو و فرایند کنش‏های سیاسی قومی در ایران». فصلنامۀ مطالعات راهبردی، 22 (86): 7-30.

    فیروزجائیان، علی‌اصغر و جهانگیر جهانگیری. (بهار و تابستان 1387). «تحلیل جامعه‌شناختی مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه تهران». مجلۀ علوم اجتماعی دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد،  (11): 27-84.

    کاتمن، امی. (1399). «آموزشی برای آزادی فردی و شهروندی دموکراتیک: قوّت در وحدت و کثرت». فصلنامۀ علمی تأملات اخلاقی، 1 (4) (پیاپی 4): 17-41.

    گل‌پرور، مجید و خواجه‌حسنی، محمدامین. (زمستان 1390). «افزایش مشارکت سیاسی با استفاده از مدل پشتیبانی تصمیم‌گیری». تحقیقات سیاسی و بین‌الملی، 3 (9): 203-212.

    گوئل، لیل و لستر میلبراث. (1386). مشارکت سیاسی. ترجمۀ سیدرحیم ابوالحسنی، تهران: نشر میزان.

    محمدی، افشین و احمد شهیدیان. (پاییز 1390). «بررسی راهکارهای افزایش مشارکت سیاسی دانشجویان با تأکید بر شناسایی روابط میان‌فردی مؤثر در شبکۀ اجتماعی». مجلۀ مطالعات رسانه‌ای، (14): 105-120.

    مهاجری، اصغر و فاطمه ملک‌محمدی و مهرداد نوابخش. (1402). «از چاله به چاه (نگاه تطبیقی و تلفیق‌گرا از منظر جامعه‌شناسی معاصر به مسئله‌های بنیادی فقر مضاعف و کیفیت زندگی در شهر تهران)». دوفصلنامۀ پژوهش‌های جامعه‌شناسی معاصر، 12 (23): 169-212،   10.22084/CSR.2023.27907.2207:)DOI

    نگین‌تاجی، فهیمه. (تیر 1394). «تأثیر شیوه‌های استفاده از ارزیابی عملکرد (توسعه‌ای و ارزیابانه) بر اعتماد کارکنان به مدیران». چشم‌انداز مدیریت دولتی، 6 (3): 131-152.

    هانتینگتون، ساموئل. (1379). درک توسعۀ سیاسی. تهران: نشر پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی.

     هانتینگتون، ساموئل. (1374). سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران: نشر علم.

    ‌Bandura, Albert. (2021). "Haggbloom SJ. The 100 Most Eminent Psychologists of the Twentieth Century". PsycEXTRA Dataset. 2001. doi:10.1037/e413802005-787.

    Dahl, Robert. (1991). Democracy and Its Critics. ‌Yale University Press. ‌

    Cheng, C. (2014). "The Predictive Effects of Self-Esteem, Moral self, and Moral Reasoning on Delinquent Behaviors of Hong Kong Young People". International Journal of Criminology and Sociology, (3): 133-145.

    Freud, S. (1950). Totem and Taboo. New York: Norton.

    Mead. ‌G. (1934). Mindand Self-Socity Chicago. University of Chicago Press. ‌

    ‌Levin, Murray. (2015). Political Alienation in Man Alone. by Josephson, E and Josephson, M. N. Y. Mcgrow Hill.

    Millbrath, L. (1981). "Political Participation". Hand book of Political Behavoir, v.‌4, (ed), S. ‌long, New York: Plenum Press: ‌201-2‌12. ‌

    1. R. Poper. (1945). The Open Society and Its Enemies. First Edition, https://heirnetonline.com/wp-content/uploads/2018/11/open_society.jpg.

    Ygotsky, L. S. (1962). The Development of Scientific Concepts in Childhood.

Volume 5, Issue 4 - Serial Number 20
Autumn 2024
Pages 148-173

  • Receive Date 16 June 2024
  • Revise Date 21 June 2024
  • Accept Date 31 August 2024